منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٢٣ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
سؤال صحابى از خليفه درباره حكم شرعى (و به عكس) يعنى اينكه همه، خواهان آگاهى به حكم خدا و رسول بودند، اگر اجتهاد عمر نزدشان حجّت مىبود آن را برمىگرفتند و آنچه را پيامبر گفته و انجام داده بود خاطرنشان نمىساختند، و عُمَر در مواضع بسيارى از فتواهايش باز نمىگشت.
و اين دليلى است بر اينكه سيره ابوبكر و عمر نزد مسلمانان، در آغاز صدر اسلام (پيش از تأسيس شورا) حجّت نبود؛ چراكه صحابه عمر را تخطئه مىكردند و نيز اصحاب به تخطئه يكديگر مىپرداختند.
اگر نسبت اين سخن به پيامبر صلى الله عليه و آله درست باشد كه آن حضرت فرمود: «به دو نفرى كه پس از من مىآيند- ابوبكر و عمر- اقتدا كنيد» چرا صحابه به امر پيامبر امتثال نكردند و پس از آن حضرت با رأى شيخين مخالفت كردند؟!
دكتر ديب البغا- در راستاى بيانِ دلايل كسانى كه حجيّتِ مذهب صحابى را نفى مىكنند- مىنويسد:
صحابه بر جوازِ مخالفتِ هريك از صحابه مجتهد با ديگرى، اجماع دارند و ابوبكر و عمر (رضى اله عنهما)، سخن مخالفانِ اجتهادگر را انكار نكردند[١]، بلكه در مسائل اجتهادى بر هر مجتهدى لازم دانستند كه از اجتهاد خويش پيروى كند.
اگر مذهب صحابى حجّت بود، اين كار درست نبود و مىبايست هر كدام از آنها از ديگرى پيروى كند و اين، امرى است محال[٢].
توده مردم مىخواستند بر سنّتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله آگاه شوند (نه سنّتِ شيخين) و عمر همه سنّت را نمىدانست. از اينجا بود كه عمر با يك مشكل جدّى مواجه شد كه مىبايست چارهاى براى آن بينديشد؛ چراكه صحابه با نقلِ احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بر سستى رأى عمر و دورى آن از شريعت آگاه مىساختند، و اين پديده آگاهى بخش
[١] . بلكه عمر، پس از آنكه اعلان كرد تنها مرجع شناختِ احكام است، نظر بسيارى از صحابه را برنتافت و تهديدشان كرد و كيفرشان داد.
[٢] . أثر الأدلّة المختلف فيها فى الفقه الإسلامى: ٣٤٧.