منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٥٢ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله از امّتها سخن گفت و فرمود: امّت موسى هفتاد و يك ملّت شدند، هفتاد تاى آنها در آتشاند و يكىشان در بهشت؛ و امّت عيسى هفتاد و دو ملّت شدند، هفتاد و يكى از آنها در دوزخاند و يكىشان در بهشت؛ و امّتِ من يك فرقه بر اين افزون شود، هفتاد و دو فرقه از آنها در دوزخاند و يك فرقهشان اهل بهشت است[١].
حقيقت اين است كه ديدگاه ابوبكر- در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله- برخاسته از اجتهاد و مصلحتنگرى خودش بود؛ كشتن آن مرد را نپسنديد چراكه نماز و خشوع او را ديد! و در برابر فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله خاضع و متعبِّد نگرديد.
و چنين است عمر، او مصلحتى را كه خود تشخيص داد، در نظر آورد و با وجود تأكيد پيامبر بر قتلِ آن مرد و شنيدنِ توجيه ابوبكر، كشتن او را نپسنديد.
اكنون اين سؤال به ذهن مىآيد كه چرا عمر از اجراى امر پيامبر صلى الله عليه و آله سر باز زد؟ آيا رواست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به قتل مرد زاهدى فرمان دهد با اينكه توجيه ابوبكر را شنيد و عامل رويگردانى اش از اجراى فرمان پيامبر را متوجه شد. آيا سزاست كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دستور به قتل نمازگزارى فروتن دهد در شرايطى كه او مستحق قتل نباشد؟ چگونه تصوّر خطا درباره پيامبر صلى الله عليه و آله ممكن است در حالى كه مسئله جان (مرگ و زندگى) مطرح است؟
اگر قتل اين شخص جايز يا واجب بود، چرا ابوبكر و عمر در اين كار سستى ورزيدند؟ مگر نمىدانستند كه خداى سبحان مىفرمايد:
.... وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...[٢]؛
آنچه را پيامبر آورد برگيريد و از آنچه نهى كرد باز ايستيد.
[١] . مسند ابى يعلى ٦: ٣٤١، حديث ٣٦٦٨؛ حلية الاولياء ٣: ٢٢٧؛ سبل الهدى والرشاد ١٠: ١٥٧؛ مسند احمد ٣: ١٥، حديث ١١١٣٣؛ البداية والنهاية ٧: ٢٩٩( در دو مأخذ اخير، روايت از ابو سعيد خُدرى نقل شده است).
[٢] . حشر/ ٧.