منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٢٨ - مرحله سوم
بازگرداند] از آنِ خداست ورسول او و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان است (مقصود از اينها مائيم) تا اينكه اموال ميان ثروتمندان به گردش درنيايد. و آنچه را كه رسول خدا براى شما آورد بگيريد و از آنچه نهى كرد بازايستيد، و پرواى خدا را داشته باشيد (در ظلمِ آل محمّد) به راستى كه كيفر خدا (بر كسانى كه بر آل محمّد ستم ورزند) بس شديد است[١].
متن دوم
شيخ طوسى در تهذيب الأحكام به روايت از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام به كوفه درآمد و به امام حسن عليه السلام دستور داد كه ندا كند كه: «در ماه رمضان نماز [نافله] در مسجد به جماعت جايز نمىباشد» امام حسن عليه السلام اين كار را كرد. مردم چون سخن آن حضرت را شنيدند، فرياد برآوردند كه: «وا عُمَراه، واعُمَراه!» (واى! سنّت عمر از ميان رفت!) چون امام حسن بازگشت، اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: اين صدا چيست؟ آن حضرت پاسخ داد: مردم بانگ مىزنند كه: «وا عمراه! وا عمراه!» امام على عليه السلام فرمود: بگو نماز گزارند[٢].
از اين دو حديث، چند نكته به دست مىآيد:
يك: سنّتهايى از سوى خلفا تشريع شده كه حضرت على عليه السلام آنها را برنمىتافت؛ چراكه بر خلاف سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.
دو: امام عليه السلام كوشيد اين سنّتها را برچيند، ليكن نتوانست بسيارى از آنها را از ميان بردارد؛ زيرا جريانِ قدرتمندى از عُمَر حمايت مىكرد و پيرو اجتهادات و نظرات او بود.
سه: اختلاف ميان حضرت على عليه السلام و عمر، در موضوع خلافت- به تنهايى- منحصر نشد، بلكه فقه و شريعت را نيز دربر مىگرفت.
[١] . روضه كافى ٨: ٥٩، حديث ٢١؛ بخشهايى از اين حديث در نهج البلاغه، اصول كافى، احتجاج طبرسى، كتاب سليم بن قيس و ديگر منابع آمده است.
[٢] . تهذيب الأحكام ٣: ٧١، حديث ٢٢٧.