منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٨٧ - محور دوّم
بسا گروهى پاسخ مىدادند: آرى، چنين و چنان حكم كرد. آن گاه ابوبكر به همان حكم قضاوت مىكرد.
و اگر پاسخى نمىيافت، سردمداران و علما را فرا مىخواند و نظرشان را جويا مىشد و آن گاه كه رأى همه بر امرى اجتماع مىيافت، به آن حكم مىكرد[١].
ب) مالك و ابى داود و ابن ماجه و دارمى و ديگران، آوردهاند كه:
جَدّه (مادر بزرگى) نزد ابوبكر آمد و ميراثش را خواست. ابوبكر گفت: در كتاب خدا و سنّت رسول ارثى براى تو نمىبينم! برگرد، تا از مردم بپرسم.
ابوبكر از مردم در اين باره سؤال كرد، مُغِيرَه گفت: جَدّهاى پيش پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، حضرت ميراث يك ششم را به او داد.
ابوبكر پرسيد: شخصِ ديگرى هست كه سخن تو را بگويد؟
محمّد بن مسلمه انصارى، آنچه را مُغِيره گفت، بر زبان آورد.
در اين هنگام، ابوبكر يك ششم ميراث را براى آن زن تنفيذ كرد[٢].
سيره عمر نيز چونان سيره ابوبكر بود، آنچه را نمىدانست از صحابه مىپرسيد تا اطمينان لازم را براى اجراى حكم به دست آورد.
ج) بَيهقى به اسناد از سُلَمى روايت مىكند كه گفت:
نزد عمر زنى را آوردند كه عطش جانش را به لب آورد، بر چوپانى گذشت و آب خواست. چوپان گفت: در صورتى به تو آب مىدهم كه خويشتن را در اختيارم گذارى! زن پذيرفت.
عمر در سنگسار كردن آن زن با مردم مشورت كرد.
على عليه السلام فرمود: اين زن ناچار شده است! رهايش كن.
عمر آن زن را آزاد ساخت[٣].
[١] . السُنن الكبرى( بيهقى) ١٠: ١١٤؛ و نگاه كنيد به: أعلام الموقّعين( ابن قيّم) ١: ٦٢.
[٢] . الموطّأ ٢: ٥١٣، حديث ٤؛ سنن ابى داود ٣: ١٢١، حديث ٢٨٩٤؛ سنن ابن ماجه ٢: ٩٠٩، حديث ٢٧٢٤؛ سنن دارمى ٢: ٣٥٩( با اندكى تفاوت).
[٣] . السنن الكبرى( بيهقى) ٨: ٢٣٦؛ ذخائر العقبى: ٨١؛ الطرق الحكميّه( ابن قيّم جوزى) ١: ٨٠.