منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٢٨ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
آرى، اين آيه- به صراحت و روشنى- تأكيد مىكند هر حكمى كه مؤمنان در آن نزاع كنند، در كتاب و سنّت هست. اگر چنين نبود، خدا مردم را به رجوع سوى آن دو امر نمىكرد؛ زيرا از نظر عقلى ممتنع است كه خدا هنگام نزاع مردم را سوى كسى ارجاع دهد كه فصلِ نزاع نزدش نيست (و نمىتواند به دعوا خاتمه دهد).
ليكن ما نمىخواهيم گرايش فكرى اسماعيل ادْهَم و احمد توفيق شوقى و ديگر كسانى را درست جلوه دهيم كه تنها به قرآن و پيروى آن، فرامىخوانند و منكر سنّتاند، بلكه مىخواهيم اين مطلب را بياگاهانيم كه صحابى تيزهوشى كه با پيامبر زيسته است، مىتواند حكم خدا را در قرآن دريابد و به نظر درست و صواب رهنمون شود، و اگر راه به جايى نبرد به سنّت مراجعه كند (آن گاه كه همه جوانب سنّت و جزئيّات آن را بداند) و حكمى نيست كه نتوان آن را از كتاب و سنّت استنباط كرد تا نوبت به قياس و حجيّتِ رأى، برسد.
عدم آگاهى صحابى بر دليل، نشانه نبودِ دليل نيست؛ زيرا ممكن است حكمى كه در آن نزاع شده، نزد ديگران باشد. نمونههايى از اين موارد ذكر شد كه عمر و ديگران به اصحاب مراجعه مىكردند تا سنّتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله را برايشان بازگويد.
پس عُمَر چگونه اين سخن را بر زبان مىآورد كه «ولم يسنّ رسولُ الله فَاقْضِ بما أجمعَ عليه الناس» (اگر در سنّت پيامبر نبود، به آنچه مردم بر آن اجماع دارند قضاوت كن)؟!
آيا آنچه راما از قرآن و سنّت درنيافتيم، از سنّت پيامبر نيست تا اين سخن عُمَر درست باشد كه: اگر خواستى به رأى خود اجتهاد كن و پيش قدم شو، و اگر خواستى درنگ ورز و به تأخير انداز؟!
آيا اين، همان رأيى نيست كه در روايات از آن نهى شده است؟
آيا اين سخن، بر خلافِ نص ديگرى نيست كه عُمَر مىگويد:
اى مردم، در دين، رأى را متهم سازيد! من فرمانِ رسول خدا را به رأى خود برنتافتم- و به خدا سوگند از حق بازنگشتم- در روز ابى جَنْدَل، كاتبان پيش رسول خدا و اهل مكّه بودند، پيامبر فرمود: بنويسيد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ