منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦١٢ - امام حسين عليه السلام
الباء والتاء والثاء، وأَقِمِ الزاي وَعَلِّ ذنبها؛ وَاجْعَل قَلَمَكَ خَلْفَ أُذنك يكونُ أذكُرَ لك[١]؛
اين سفارشها درباره علم خط- كه يكى از اركان مهم تدوين است- اصولىاند كه خطاطان تا به امروز در نگارش به كار مىبرند و در خوشنويسى از آن بهره مىبرند.
آرى، اهل بيت نهايتِ اهتمامشان را در امر تدوين به كار گرفتند، و اصحاب و نويسندگان را به مراعات نكاتِ دقيق رهنمون شدند.
اين نصوص، بهترين دليل بر نفى نسبتى است كه به امام على عليه السلام دادهاند و گفتهاند: «آن حضرت از تدوين كتابها و نگهدارى آنها نهى مىكرد» و شاهدى گويا است بر اين سخن كه: حاكمان در جعل حديث و دروغ بافى نقش عمدهاى داشتند.
ابراهيم بن محمّد ثقفى (م ٢٨٣ ه-) در الغارات سخنى را مىآورد كه عظمت كتاب حضرت على عليه السلام را مىنماياند و اينكه در آن علم فراوانى وجود داشت و امويان به تحريف آنچه امام على عليه السلام بر زبان آورده بود، دست يازيدند.
وى پس از آنكه نامه امام على عليه السلام را به محمّد بن ابى بكر براى اهل مصر مىآورد، مىگويد:
برايم حديث كرد عبدالله بن محمّد بن عثمان، از على بن محمّد بن ابى سيف، از اصحابش كه چون على اين جواب را براى محمّد بن ابى بكر نوشت، محمد در آن مىنگريست و آن را مىآموخت و بر اساسِ آن حكم مىكرد. هنگامى كه عمرو بن عاص بر او چيره شد و او را كشت همه كتابهايش را گرفت و براى معاويه فرستاد. معاويه در اين نامه نگاه مىكرد و به شگفت مىآمد.
وَليد بن عُقْبَه چون ديد اين نامه اعجاب معاويه را برمىانگيزد، به او گفت: امر كن اين احاديث را بسوزانند.
معاويه به او گفت: خاموش اى ابن ابى مُعَيط، هوشيار نيستى!
[١] . كنز العمّال ١٠: ٣١٣، حديث ٢٩٥٦٤.