منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦١٤ - امام حسين عليه السلام
لغزشى كردم كه جاى جبران نماند! بعد از اين هوشيارى مى ورزم، و امور پراكنده انتشار يافته را گرد مى آورم.
گفتيم: اى اميرالمؤمنين، چرا اين چنين سخن مىگويى؟
فرمود: محمّد بن ابىبكر را بر مصر گماشتم، برايم نامه نوشت كه سنّت را نمىداند. نامهاى برايش نوشتم و سنّت را در آن بيان كردم، او كشته شد و اين نامه را گرفتند[١].
اين نقل تاريخى، روشن مىسازد كه امام على عليه السلام تا چه اندازه از تحريف سنّتِ نبوى به وسيله معاويه، بيمناك بود. آن گاه كه باخبر شد نامه به دست معاويه افتاده است، به شدّت اندوهگين گرديد و تأسّف خورد.
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
نزد حضرت فاطمه عليها السلام كتابى وجود داشت كه آن را از پدرش گرفته بود.
در كتابهاى اهل سنّت آمده است كه:
ابَى بن كعب بر فاطمه- دختر محمّد- درآمد. آن حضرت بقچهاى را بيرون آورد كه در آن كتابى بود.
مَن كان يُؤمِنُ باللّه واليَوْمِ الآخر، فَلْيُحْسِن إلي جارِه؛
هركه به خدا و روز آخرت ايمان دارد، به همسايهاش نيكى كند[٢].
قاسم بن فُضَيل مىگويد:
محمّد بن على برايمان گفت: عمر بن عبدالعزيز برايم نوشت كه نسخهاى از وصيّتِ فاطمه را بنويس. در وصيّتِ آن حضرت [ماجراى] پردهاى بود كه مردم مىپنداشتند فاطمه خود آن را درست كرد، و اينكه رسول خدا بر او درآمد، چون آن پرده را ديد، بازگشت ...[٣]
[١] . الغارات ١: ٢٥١- ٢٥٤.
[٢] . مكارم الأخلاق( خرائطى): ٤٣، رقم ٣١٧، چاپ قاهره، مكتبة الإسلام.
[٣] . مسند احمد ٦: ٢٨٣، حديث ٢٦٤٦٤؛ مكارم الأخلاق( خرائطى): ٣٧.