منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥١٢ - مراحل سهگانه جلوگيرى از تدوين حديث
دارى را تازيانه زد[١]، و عمرو بن عاص را در دزدى از اموالِ عمومى خائن دانست[٢]، و در دين خالد طعنه زد و رجم او را خواستار شد[٣].
اينها- همه- حاكى از آناند كه مسئله «عدالت صحابى» در عهد ابوبكر و عمر (و حتّى عثمان) مطرح نبود، بلكه بعدها پديد آمد و ريشه در سنّت ندارد؛ زيرا هر آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه نقل شده، جاى ترديد و رد است.
و چنين است هالهاى از قداست كه براى صحابه در نظر مىگيرند و آنان را به منزله معصوم مىشمارند و سخن آنها را مخصّص قرآن مىدانند.
آرى، شيوه مدرسه خلفا و داعيان به رأى گرايى و مصلحت محورى (و ياران آنها) چنين است. براى توضيح بيشتر، كلام تفتازانى را در شرح المقاصد مىآوريم، آنجا كه مىگويد:
ظاهرِ درگيرىها و مشاجراتى كه ميان صحابه رخ داد- و در تواريخ مسطور است- دلالت مىكند كه بعضى از آنها از راه حق منحرف شدند و به حد ظلم و فسق رسيدند. عامل اين كجروى، حقد و عناد و حسد و دشمنى و رياست طلبى و گرايش به لذّتها و شهوات بود كه در وجود بعضى از آنها ريشه داشت؛ زيرا هر صحابىاى معصوم نيست و هركه پيامبر را ديده نيكنام نمىباشد.
با وجود اين، علما از باب حسن ظن به اصحاب پيامبر، براى آنان وجوه و تأويلاتى آوردهاند كه شايسته آنهاست و بر اين باورند كه آنان از گمراهى و فسق مصوناند.
اين كار براى حفظ عقائد مسلمانان از انحراف و گمراهى در حق بزرگان صحابه- به ويژه مهاجران و انصار و آنان كه به بهشت بشارت داده شدهاند- صورت گرفته است.
[١] . المعجم الكبير ٢: ٥٨، حديث ١٢٨١؛ المحلّى ٢: ٢٧٤.
[٢] . شرح نهج البلاغه ٢٠: ٢١.
[٣] . نگاه كنيد به: تاريخ طبرى ٢: ٢٧٤؛ البداية والنهاية ٦: ٣٢٣؛ ثقات ابن حبّان ٢: ١٦٩.