منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١١٩ - نقد و بررسى
شيخ عبدالرحمان بن يحيى معلمى يمانى مىنويسد: اگر براى مرسله ابن ابى مُلَيْكه اصلى باشد، وجودِ آن پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله نشانه آن است كه به امر خلافت مربوط مىشد. گويا مردم پس از بيعت اختلاف ورزيدند؛ بعضى مىگفتند ابوبكر اهليّت دارد چراكه پيامبر چنين و چنان فرمود، و برخى بدان جهت كه پيامبر صلى الله عليه و آله فلان و بهمان را نام برده بود، ديگرى را سزاوارِ خلافت مىدانستند. ابوبكر دوست مىداشت كه مردم را از فرو رفتن در اين امر، روى گردان سازد[١].
و ميبينيم: عمر، عبدالله بن عبّاس را (كه با اخلاص از خلافت على عليه السلام دفاع مىكرد) زياد گوشه مىداد و تهديد مىكرد. پس از آنكه با عمر درباره برحق بودن و شايستگى امام على به خلافت، مشاجره كرد، عمر گفت: اى ابن عبّاس، از تو سخنى به من رسيده كه دوست ندارم آن را باز گويم تا منزلتت نزدم از بين برود! ابن عبّاس پرسيد: چه سخنى؟ عمر گفت: به من رساندهاند كه تو پيوسته مىگويى: «خلافت را از روى حسد و ظالمانه از ما گرفتند!» و آن گاه كه ابن عبّاس به دفاع از اين سخن پرداخت و در برابر عُمر كوتاه نيامد و مىخواست برود، عمر به او گفت: من چونان گذشته حق تو را پاس مىدارم[٢].
در بگومگوى ديگرى، عمر از سخن ابن عبّاس بىقرار شد، ابن عبّاس مىگويد: سپس عمر از من رو گرداند و به شتاب دور شد، من هم بازگشتم[٣].
در ماجراى ديگرى منع عمر از بيانِ موضوع خلافت و سزامند بودن اهل بيت به آن، وضوحى دو چندان مىيابد آنجا كه ابن عبّاس با احتجاج خود عمر را مات كرد
(ونتوانست چيزى بگويد) به ابن عبّاس گفت: اين سخن را با ديگران مگوى، اگر آن را از غير تو بشنوم- ميان اين دو كوه- خواب از سرم مىپَرَد[٤].
در نسخه اى ديگر آمده: اگر آن را از غير تو بشنوم، در اين منطقه نمى توانى راحت، سر بر زمين بگذارى!
[١] . الأنوار الكاشفه: ٥٤.
[٢] . تاريخ طبرى ٢: ٥٧٧- ٥٧٨؛ شرح نهج البلاغه ١٢: ٥٢- ٥٥.
[٣] . شرح نهج البلاغه ١٢: ٤٦.
[٤] . نظم درر السمطين: ١٣٣.