منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٢٨ - دنباله روى از عمر در تعليل منع تدوين
عُمَر يك هيئت علميرا- براى اداره شئون مسلمانان و رفع نيازها و خواستههاى شرعىشان- تشكيل داد، و منصبِ افتا را به كسانِ مورد اعتماد خود سپرد تا خود براى امور ديگر فراغ يابد.
على بن رِباح لَخْمى از پدرش نقل مىكند كه گفت:
عمر براى مردم خطبه خواند و گفت: هركه درباره قرآن سؤال دارد، نزد ابَى بن كعب برود؛ هركه جوياى حلال و حرام است از مُعاذ بن جبل بپرسد؛ هركه از فرائض مىخواهد سؤال كند پيش زيد بن ثابت برود، و هركه درباره مال پرسش دارد نزدِ من بيايد، كه خزينهدارِ مالىاش هستم[١].
اين نص، اثبات مىكند كه عمر به تأسيس مركزى نيازمند شد كه خطر را از جان خود دور سازد، و رأى و استحسان را (كه گرايش ذهنىاش بود) پايهگذارى كند.
شايان ذكر است كه بنيانگذارِ نخستِ «رأى گرايى»- به عنوان روشى در استنباط احكام- عمر نبود، بلكه ابوبكر (پيش از عمر) به آن دست يازيد؛ از كشتن مردى عابد نما- بدان جهت كه او را خاشع ديد- روى برتافت، و در آغاز حكومت خويش، اصل «رأى و اجتهاد» را اعلان كرد و گفت:
بر شما والى شدم و بهتر از شما نيستم؛ اگر به راه راست بودم كمكم كنيد، و اگر كج رفتم راستم كنيد[٢].
و نيزابوبكر درباره خالد گفت:
خالد برداشت غلط و تحليل نادرستى داشت[٣].
[١] . المستدرك على الصحيحين ٣: ٣٠٦؛ حاكم مىگويد: اين حديث بر اساس شرط بخارى و مسلم، صحيح است و آن دو نياوردهاند.
[٢] . ثقات ابن حبّان ٢: ١٥٧؛ تاريخ يعقوبى ٢: ١٢٧( متن از اين مأخذ است) الاكتفاء بما تضمّنه من مغازى رسول الله ٢: ٤٤٦؛ البداية والنهاية ٥: ٢٤٨( و جلد ٦، ص ٣٠١)؛ تخريج الدلالات السمعيّة ١: ٤٢؛ السيرة الحلبيّة ٣: ٤٨٣.
[٣] . تاريخ طبرى ٢: ٢٧٣؛ الإصابه ٥: ٧٥٥.