منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٣٢ - نگرشى در رأى و قياس
كه همه آنچه را بر او وارد مىشد نمىدانست و آن را از صحابه مىپرسيد، پاسخ صحابه مختلف بود و همين امر، سببِ اختلاف شد.
اگر سؤال از يك نفر مىشد و مرجع شخص واحدى مىبود- چنان كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه بود- اختلاف رخ نمىداد[١].
* در تفسير عيّاشى- در حديثى طولانى- آمده است:
اين مُدَّعيان پنداشتند كه فقيه و عالماند، و همه علم و فقه در دين (آنچه را نياز امّت است و به درستى از رسول خدا مىباشد) را مىدانند! در حالى كه چنين نيست؛ آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله مىدانست، اينان نمىدانند [احكام به گونه درست] از رسول خدا به آنان نرسيده است و آن را نمىشناسند.
زيرا آنچه از حلال وحرام و احكام بر ايشان درمىآمد و از آن سؤال مىشدند، اثر (و حديثى) از رسول خدا- در آن زمينه- نزدشان نبود و شرم داشتند كه مردم نسبت جهل به آنان دهند و خوش نداشتند كه سؤال شوند و نتوانند پاسخ دهند و در نتيجه مردم علم را از معدن آن بجويند، به همين جهت رأى و قياس را در دين خدا به كار گرفتند و آثار (و احاديثِ پيامبر) را واگذاشتند و بدعت در دين خدا را بنيان نهادند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: هر بدعتى، ضلالت است.
اگر ايشان هنگامى كه از دينِ خدا سؤال مىشدند و نزدشان اثَرى از رسولِ خدا نبود، آن را به خدا و رسول و اولى الأمر ايشان [كه خدا و پيامبر تعيين كرده است] باز مىگرداندند، كسانى از آل محمّد كه اهل استنباطاند، آن را درمىيافتند ...[٢]
[١] . شرح الأخبار ١: ٩٠.
[٢] . تفسير عيّاشى ٢: ٣٣١- ٣٣٢؛ و به نقل از آن در وسائل الشيعه ٢٧: ٦١، حديث ٣٣١٩٩؛ تفسير برهان ٢: ٤٧٦، حديث ٦؛ بحار الأنوار ١٣: ٣٠٤، حديث ٣١؛ و در كتاب« اختلاف اصول المذهب»( اثر قاضى نعمان، چاپ دار الأندلس، بيروت ١٩٧٣ م) آمده است: ... ابو عبدالله، جعفر بن محمّد، از علتِ اختلاف- پس از رسول خدا- سؤال شد كه چگونه مردم( بعدِ آن حضرت) اختلاف كردند.