منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٤٣ - ١ سهم «مؤلّفة قلوبهم»
نَسْخ تنها در زمان حياتِ پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ زيرا نَسْخ تنها با نص است و پس از درگذشت پيامبر و پايان يافتن وحى، نَصّ نمىباشد.
همچنين قرآن جز با قرآن نَسْخ نمىشود و در قرآن و سنّت نَسْخى در اين زمينه نيست، چگونه مىتوان كتاب و سنّت را به صرفِ آراى خودسرانه يا به سخن صحابى يا جز آن، رها كرد؟
افزون بر اين، علما قول صحابى را در برابر قياس حجّت نمىدانند، چگونه مىتوان با آن كتاب و سنّت را به كنار نهاد[١]؟
صاحب المنار مىنويسد:
مىبينيم كه دولتهاى استعمارگر- كه طمع دارند مسلمانان را برده خود كنند و آنان را از دينشان برگردانند- سهمى از اموال دولتهايشان را براى ربودن دلهاى مسلمانان اختصاص مىدهند؛ برخى اين كار را مىكنند تا آنها را نصرانى سازند و از قلمرو اسلام بيرون آورند، بعضىشان اين كار را مىكنند تا در حمايت آنان درآيند و فرقهگرايى را ميان دولتهاى اسلامى رونق بخشند و از وحدت مسلمانان جلوگيرى كنند.
آيا مسلمانان، از آنها اولى- به اين كار- نيستند[٢]؟!
منطق عُمَر اين است كه سهم «مؤلّفة قلوبهم» رشوه دادن براى مسلمانى است و به عبارت ديگر منطق مبشِّران مسيحى است كه با سياستِ دادنِ غذا و دوا به مردم مىخواستند آنان را نصرانى سازند! غافل از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله نمىخواست آنان را با «مال» به اسلام دعوت كند، بلكه مىخواست قلبهايشان را آماده سازد تا پذيراى دعوت اسلام شوند و با ايمان و عقيده به اسلام بگروند.
[١] . المغنى ٢: ٢٨٠( و در چاپى، جلد ٢، ص ٥٢٧).
[٢] . المنار ١٠: ٤٩٥؛ نيز نگاه كنيد به: تاريخ السنّة النبويّه: ٣٥؛ معالم الفتن ١: ٣٥٠؛ فقه السنّه ١: ٣٨٩.