منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٦٢ - پرسش و سنجش
بارى، او نوشت، و من ننوشتم، او موفق شد و من ضايع ساختم[١].
ابو زهره مىگويد:
مالك را ديدم كه فتواى آنان را مىستاند، چنان كه گويا آنها جزو سنّت است[٢].
موسى جار الله مىگويد:
ما فقهاى اهل سنّت و جماعت، سيره شيخين (صدّيق و فاروق) را اصولى معتبر مىدانيم كه در اثباتِ احكام شرعى (در حياتِ امّت و اداره دولت) با سنّتِ پيامبر شارع برابرى مىكند؛ و بر اين باوريم كه خلفاى راشدين، چونان عصمتِ رسالت، معصوماند[٣].
چگونه چنين نباشد در حالى كه حكومت، پشتيبان مكتب خلفاست؛ آنچه را مىخواهند ثبت مىكنند، و جنبههايى را كه نمىپسندند وامىگذارند!
ابوبكر صنعانى نقل مىكند:
نزد مالك بن انس رفتيم، از ربيعة الرأى- كه استاد و معلم مالك بود- برايمان حديث كرد. ما خواستار حديث فزونترى شديم، روزى به ما گفت: چرا پيش ربيعه نمىرويد كه در آن طاق خفته است؟
ما پيش ربيعه رفتيم و گفتيم: چگونه است كه مالك از تو حديث مىكند و خودت اين كار را نمىكنى؟
گفت: مگر نمىدانيد كه مثقالى از «دولت» بهتر از بارى از «علم» است[٤]!
[١] . الطبقات الكبرى ٢: ٣٨٩؛ حلية الأولياء ٣: ٣٦١- ٣ ٦٠: ٣؛ تقييد العلم: ١٠٦- ١٠٧( متن از اين مأخذ است).
[٢] . كتاب ابن حنبل لابن زهره: ٢٥١- ٢٥٥؛ كتاب مالك لابن زهره: ٩٠.
[٣] . الوشيعه: ٧٧.
[٤] . تاريخ بغداد ٨: ٤٢٤؛ طبقات الفقهاء( ابى اسحاق): ٥٤؛ صفوة الصفوه ٢: ١٥١.