منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٠١ - انگاره حجيّت قول صحابى
پستهاى مهمشان را به تو سپردند، پس با آنان مخالفت مَورز، تا زمانى اين امر در دستِ توست، در اين ميدان مسابقه بشتاب، اگر به خلافت رسيدى آن را به نسلِ پس از خود بسپار.
و مادرش در نامهاش نوشته بود: والله، اى فرزندم، كمتر مادر آزادهاى مثل تو را مىزايد! اين مرد (يعنى عُمَر) تو را بر اين امر برانگيخت، پس در آنچه دوست دارى و ندارى، فرمانبردار او باش.[١]
آن گاه كه عُمَر به شام آمد، معاويه به او گفت:
اى اميرالمؤمنين، به هر چه خواهى امر كن!
عُمَر گفت: تو را امر و نهى نمىكنم[٢].
با اين سياست، معاويه توانست دل عمر را به چنگ آورد. عمر گروهى از بنى اميّه و دوست دارانش را بر بعضى از سرزمينها گماشت؛ ولايت فلسطين و اردن را به عمرو بن عاص سپرد[٣]، و وليد بن عُقْبَه را- كه از نزديكانش بود- بر صدقات بنى تغلب گمارد[٤]، يَعْلَى بن اميّه را بر بعضى بلاد يمن والى كرد[٥]، مُغِيرة بن شعبه را امير كوفه
[١] . تاريخ دمشق ٧٠: ١٨٦؛ البداية والنهاية ٨: ١١٨.
[٢] . الاستيعاب ٣: ١٤١٧؛ تاريخ دمشق ٥٩: ١١٢؛ البداية والنهاية ٨: ١٢٥؛ سير اعلام النبلاء ٣: ١٣٣؛ و نگاه كنيد به: تاريخ طبرى ٣: ٢٦٥.
[٣] . تاريخ خليفه ١: ١٥٥؛ فتوح البلدان ١: ١٤٥؛ تاريخ دمشق ٤٦: ١٥٧( و جلد ٥٩، ص ١١١).
[٤] . المنتظم ٥: ٦؛ تهذيب الكمال ١ ٣١: ٥٤؛ البداية والنهاية ٨: ١٤.
[٥] . تاريخ طب- رى ٢: ٣٦١ و ٣٨٠؛ الإصابه ٣: ٢٥٦( و جلد ٥، ص ٣٩٠)؛ ته- ذيب الأس- ماء ٢: ٤٥٩، ترجمه ٧٠٣ يعلى بن اميّه.