منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦١٨ - امام سجّاد عليه السلام
محمّد بن حنفيّه نزد حسين بن على عليه السلام آمد و گفت: سهمِ ميراثِ مرا از پدرم بده! امام حسين عليه السلام فرمود: پدرت جز ٧٠٠ درهم- كه از عطاهايش زياده مانده بود- باقى نگذاشت (گفت: مردم چنين مىپندارند و از من مىپرسند و من ناگزيرم پاسخ دهم).
گفت: از علمِ پدرم مرا عطا كن!
امام حسين عليه السلام او را فراخواند، صحيفهاى آورد كه كمتر از يك وجب يا بيشتر از چهار انگشت بود.
گفت: به اندازه درختى (و مانند آن) آكنده از علم شدم[١].
كتابى كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد امّ سَلَمَه امانت نهاده شد، آن كتابى نبود كه بر امام على عليه السلام املا كرد؛ چراكه آن كتاب در حكومت به كار مىآمد و اين كتاب درباره تشريع و اخبارِ امّتها بود.
به جهتِ اهميت اين كتاب بود كه امام حسين عليه السلام- با اينكه در سختترين شرايط قرار داشت- اشتياق شديدى داشت كه اين علم به جانشين بعد از او برسد.
و از اينجاست كه چهره حقيقى امّ المؤمنين- امّ سَلَمَه- رُخ مىنمايد. او از نخستين زنانى است كه تدوين را پاس داشت و خطرِ منع آن را درك كرد. اين زن نيكوكار مورد تقدير همه امامان عليهم السلاماست، نزد او مدوّنات نفيس شريعت را به امانت مىسپردند.
آرى، امام حسين عليه السلام به تدوين و نقل حديث فرا مىخواند، در خطبهاى كه در «مِنى» ايراد كرد، فرمود:
مىدانيد و شاهديد كه اين ديو طغيانگر با ما و شيعيانِمان چه كرد! تقاضايى از شما دارم؛ اگر راست گفتم تصديقيم كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد.
[١] . بصائر الدرجات: ١٧٩، جزء سوم، باب ١٤، حديث ٢٩.