منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٧٠ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
وقتى گفته مىشود: چرا فلانى از جهاد تخلّف ورزيد؟ گويند: مصلحت را دريافت، به همين جهت تخلّف كرد يا تأويل نمود و به خطا رفت؛ يا اجتهاد نمود و براى هر مجتهدى اگر به واقع برسد دو پاداش است واگر به خطا رود يك پاداش و ....
بيشتر مسائلى كه در پيش مطرح شد، امتحان الهى براى اين دسته از اصحاب بود و اينكه مؤمن مُتعبّد از ديگران متمايز شود؛ چراكه اساسِ شريعت، اطاعت از اوامر و نواهى پيامبر است و براى مؤمنان در اين عرصه جاى اختيار نيست وفرمان برى و لزوم اطاعت از رسول خدا ويژه دستورات تبليغى واحكام شرعى نبوده، بلكه حكم آيه (يا آيات) در اين زمينه مطلق و عام است و قيد تبليغ و تبيين احكام در آنها نمىباشد؛ آنچه را پيامبر حكم كند مؤمن بايد گردن نهد و از فرمانِ او سر نپيچد:
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ...[١])؛
زن و مرد مؤمن را نسزد كه در برابر حكم خدا و رسول، خود را مختار بدانند.
بنابراين، اين گمانه به ذهن مى زند كه حادثه ناگوار روز پنجشنبه كه پيامبر قلم و دوات خواست و عمر مانع شد و پيامبر را به ياوهگويى متهم ساخت، افزون بر هدايت امت كه محتواى نامه بود، براى آن بود كه ديگران، نوع برخورد اين دسته از صحابه را نسبت به رسول خدا، بشناسند.
و نيز مسئله امير ساختنِ اسامه (همان جوان ١٨ ساله) بر مردان بزرگسالى چون ابوبكر و عمر، نيز در همين راستاست كه فرمانبردار از نافرمان شناخته شود.
از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده كه فرمود:
أيّها الناس، ما مقالةٌ بَلَغَتْني عن بعضكم في تأميري أُسامة؟! ولئن طَعَنْتُم في تأميري أُسامة، فقد طَعَنْتُم في تأميري أباهُ مِن قبل[٢]
[١] . احزاب/ ٣٦.
[٢] . صحيح بخارى ٤: ١٥٥١، حديث ٤٠٠٤؛ صحيح مسلم ٤: ١٨٨٤، حديث ٢٤٢٦؛ مسند احمد ٢: ٢٠، حديث ٤٧٠١.