منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٤٨ - مراحل منع
منع از نقلِ تفسيرى فضائل اهل بيت و ادله امامت به همراه منع از نقل فقه و احاديث نبوى (و هر آنچه كه مكتب اهل بيت را استوار مىساخت) از برنامههاى اساسى خلفا به شمار مىرفت. ماجراى زير بيانگر اين موضوع است.
از عبدالرحمان بن يزيد حكايت شده كه گفت:
سليمان بن عبدالملك- در زمان ولايت عهدىاش- سال ٨٢ هجرى عازم حج شد و به مدينه درآمد. مردم نزدش رفتند و او را خوشامد گفتند. وى به ديدنِ جاهايى رفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن نماز گزارده بود و آنجا كه ياران احُد صدمه ديدند. در اين سير، ابان بن عثمان و عَمرو بن عثمان و ابوبكر بن عبدالله، با او همراه بودند. او را به قُبا و مسجد فَضيخ و مَشربه امّ ابراهيم و احُد بردند. وى از ماجراهايى كه در اين مكانها رخ داده بود مىپرسيد و آنان پاسخ مىدادند.
سپس وى به ابان بن عثمان دستور داد كه سيره پيامبر و جنگهايش را براى او بنويسد. ابان گفت: نوشتهام و آن را تصحيح شده از كسى كه اعتماد دارم برگرفتهام!
سليمان آن را به ده نفر از كاتبان داد تا از رويش بنويسند. آنان در پوست نازكى آن را نوشتند و به سليمان دادند. در آن ذكر [نام] انصار در دو «عَقَبَه» و ذكر انصار در «بدر» بود.
سليمان گفت: باور ندارم كه اين قوم داراى اين فضايل باشند [و ذكرى از فضائل اهل بيت من به ميان نيايد] خاندانِ من يا از نظر انداخته شدهاند (و آنها را ناچيز انگاشتهاند) و يا اينكه داراى چنين فضيلتهايى نبودهاند.
ابان بن عثمان گفت: اى امير، كارى را كه در حقّ شهيد مظلوم كردند و او را خوار و ذليل ساختند ما را از حقگويى باز نمىدارد! آنان همين گونهاند كه ما در اين كتاب وصف كرديم.
سليمان گفت: نيازى به نسخ اين كتاب ندارم تا اينكه آن را نزد اميرالمؤمنين يادآور شوم، شايد او مخالفت ورزد! آن گاه امر كرد كه آن كتاب را پاره كنند و از بين ببرند و گفت: هنگام مراجعت از اميرالمؤمنين مىپرسم، اگر موافقت كرد، استنساخ آن آسان است.