منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٩٣ - عبدالله بن عمر و مخالفت او با پدرش
٣٢. به نظر عمر طلاق با الفاظ كنايى، هنگامى كه نيّت طلاق باشد، تنها يك طلاق واقع مىشود؛ امّا ابن عمر قائل بود كه اگر كنايات ظاهر در طلاق باشد سه طلاق رخ مىدهد، و اگر ظاهر نباشد، به حسب آنچه طلاق دهنده نيّت كرده طلاق واقع مىشود.
٣٣. به نظر عمر، زنى كه طلاق بائن داده شده، در زمان عدّه، حق نفقه دارد، امّا ابن عمر قائل است كه نفقهاى براى او نيست.
٣٤. عمر به ثبوت آميزش مولا با كنيزش، نسب فرزند را به او ثابت مىدانست، امّا ابن عمر آن را ثابت نمىدانست مگر اينكه مولا ادعا كند.
٣٥. عمر بر اين باور بود كه زنِ شخص مفقود را با پايان يافتن زمان انتظار، بايد ولى او طلاق دهد، امّا ابن عمر عقيده داشت كه به طلاقِ ولى نيازى نيست.
٣٦. عمر قائل بود كه ميّت را بايد در سه پارچه كفن كرد، امّا ابن عمر مىگفت بايد در پنج پارچه كفن شود.
٣٧. به نظر عمر واجب در كفّاره نذر، همان واجب در كفّاره قسم است؛ امّا ابن عمر عقيده داشت كه واجب در آن، كفّاره قسم مؤكّد مىباشد.
٣٨. عمر بر اين باور بود كه «قَسَم» يك نوع است و كفّاره آن هم يكى؛ امّا ابن عمر مىگفت «قَسَم» دو نوع است: مؤكّد و غير مؤكّد، و كفّاره هر كدام با ديگرى فرق دارد.
٣٩. عمر براى صحّت عقد نكاح، شاهد گرفتن را شرط مىكرد؛ امّا ابن عمر اشهاد بر آن را شرط نمىدانست.
از ميان اين نقاط اختلافى در فقه (ميان عمر و فرزندش عبدالله) و ديگر بندها [و نكات] خشم عمر بر پسرش و نسبت عجز فقهى و قصور ذهنى- درباره سادهترين احكام شرعى- هويداست.
انگيزه حقيقى اين كار اين است كه عمر مخالفتهاى فرزندش را برنمىتافت، و ابن عمر در بسيارى از مواقع (به ويژه در مسئله سه بار طلاق در يك مجلس و اينكه آيا سه