منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٧٣ - تحليل و نتيجهگيرى
عملكرد خليفه عذر مىتراشند و به توجيهاتى دست مىيازند و در اين زمينه تنها مىتوانند اين كار را بعيد بشمارند و غريب بدانند! پيداست كه صرفِ بعيد شمردن و ... ارزشِ علمى ندارد.
و اينكه عمر به قَرَظَه و يارانش دستور داد از پيامبر كمتر روايت كنند، از دو حال بيرون نيست:
اول: عمر همه آنها را به بستن دروغ بر پيامبر متهم كرد.
دوم: خليفه به آنان دستور داد كه آنچه را خدا بر زبان پيامبر جارى ساخته كتمان كنند.
به هيچ كدام از اين دو يا به يكى از آنها، ابن حزم و پيروانش نمىتوانند ملتزم شوند، گرچه ما به احتمال اول با اضافه اى به آن، گرايش داريم با اين قرينه كه عُمَر، كارگزارانش را متهم مىساخت و اموالشان را تقسيم مىكرد؛ و با ملاحظه سيره عمر، كه بر صحابه سخت مىگرفت و آنان را تازيانه مىزد.
سيره عمر با صحابه، روشن مىسازد كه وى به آنها اعتماد نداشت و با سخنانِ گزندهاى با آنان برخورد مىكرد و عيبهايشان را علنى در مقابل مسلمين باز مىگفت.
در هر حال، ابن حَزْم و دنبالهروانِ او، اين دو وجه را نمىپسندند به همين جهت، ناچارند نهى عمر را بر نهى از تحديثِ اخبار امّتهاى پيشين حمل كنند، واين حمل غير قابل توجيه است كه هيچ يك از روايات منعِ نقل حديث بر آن دلالت ندارد؛ چراكه همه آنها مطلق است و نيز سيره عمر در جلوگيرى از نقل حديث، بى قيد وشرط بود و از سويى خشونت عمر به حدّى بود كه ميان نقل سنّت و نقل اخبار اممِ پيشين فرق نمىگذاشت تا آنجا كه عمّار را از نقلِ واقعه قطعى (يعنى تيمُّم) كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله برايش رخ داد و عمر خود شاهد آن بود بازداشت.
بر اين اساس، خبر قَرَظَه هيچ ارتباطى با اخبار ضعيف امم پيشين ندارد مگر اينكه جور ديگرى به آن نگاه شود. وما معتقديم كه همين مطلب، يكى از انگيزههاى تأثيرگذار در منع خليفه از تحديث و تدوين بود و اين امر، به ذهنيّتِ روانى [و عقدههاى درونى] گذشته عمر برمىگردد؛ زيرا پس از آنكه در آغاز اسلام، پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را از