منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٢١ - جريان دو خطّ مشى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله بحران ها و برون رفت ها
زيرا استمرار پديده تخطئه- نزد مسلمانان- ناگزير به جدايى رهبرى سياسى از رهبرى علمى مىانجاميد واين، يعنى خروج مسلمانان از عادتى كه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند (كه مراجعهشان به يك شخص بود) و خدشه در موقعيت معنوى عمر.
و طبق ادعاى آنان، با نظر به مصلحت عمومى به مصلحت انديشى و حجيّت رأى و اجتهادات صحابه- به ويژه اجتهادات ابوبكر و عمر- گرويدند؛ زيرا در نگاه توجيهگرانِ آراى شيخين، آنان ملاكات احكام و روح تشريع را مىشناختند و اجتهاداتِ امثالِ آنان شايسته امتثال بود؛ سپس در اين زمينه، احاديثى را از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كردند.
بارى، مسلمانان دريافته بودند كه لازم است احكام جديد را از نصوص شرعى و آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است، دريافت كنند و براى احدى جايز نيست در آنها به رأى و اجتهاد فتوا دهد و از آنجا كه عُمَر همه نصوص صادر از پيامبر را به ياد نداشت يا تفسير آنها را نمىدانست، قياس را بنيان نهاد تا توجيهى براى نظراتش باشد و گفته شود كه سخن او برگرفته از فلان اصل يا فلان آيه است.
و اين چنين، اجتهاد به صورت امرى عادى- نزد مسلمانان- درآمد و همه صحابه را دربرگرفت.
با وجود اين، اگر به دقّت بنگريم درمىيابيم كه بعضى از صحابه، طبق رأى و اجتهاد فتوا مىدادند و بعضى ديگر پاى بندِ نص بودند و جز به تحديث از قرآن و سنّن تن نمىدادند، و شيوه اينان براى پاسخگويى به مسائل در چارچوب استنباط صحيح و متين از كتاب و سنّت صورت مىگرفت و خواسته خدا و پيامبر را ضمانت مىكرد و اجتهاد به رأى در آن نقشى نداشت.
آرى، عمر اين خط مشى سياسى را در پيش گرفت تا هيچ كس جرأت نكند با فتواهاى او مخالفت ورزد، بلكه همه در برابر آراى او تسليم باشند.
از ابو موسى اشعرى نقل شده است كه وى به متعه فتوا مىداد. مردى به او گفت: در بعضى از فتواهايت درنگ كن و باز ايست! نمىدانى بعد از تو عمر در مناسك چه فتوا داد! ابو موسى آن گاه كه عُمَر را ديدار كرد از او پرسيد، عمر گفت: