منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٨٥ - ١ خلفا و تدوين حديث
آن گاه كه تدوين حديث، نزد اصحاب تعبّد محض- على رغم كوششهايى كه اركانِ آن را از بين برد- استقرار يافت، مكتب اجتهاد ضرورى ديد كه دوشادوشِ آنها قافلهاش را حركت دهد و چيزى در اين عرصه تقديم دارد تا در آينده در قانون گذارى با مشكل رو به رو نشود؛ زيرا تأخير تدوين به معناى ضايع شدن و نابودى حديث بود. از اين رو هواداران اين مكتب كوشيدند تا بديلى را براى تدوين پديد آورند كه بتواند با مكتب «تعبّد محض» مقابله كند؛ به همين جهت، هشام بن عبدالملك- و در نقل ديگر عمر بن عبدالعزيز- به ابن شهاب زُهْرى (م ١٢٤ ه-) دستور داد كه به تدوينِ سنّت بپردازد.
١. خلفا و تدوين حديث
از معمّر، از زُهْرى نقل شده كه گفت:
ما كتابتِ علمِ را ناپسند مىدانستيم تا اينكه اين امَرا ما را بر آن واداشتند، و بر آن شديم كه هيچ كس را از آن منع نكنيم[١].
در نقل ديگر آمده است:
فرمانروايان از من كتابت را خواستند، برايشان نوشتم؛ از خدا شرمم آمد كه براى غير ملوك، حديث ننويسم[٢].
از ابو المَلِيح حكايت شده كه گفت:
[١] . تقييد العلم: ١٠٧؛ الطبقات الكبرى ٢: ٣٨٩؛ و بنگريد به، البداية والنهاية ٩: ٣٤١.
[٢] . جامع بيان العلم وفضله ١: ٧٧.