منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٨٧ - ١ خلفا و تدوين حديث
چه خيال خامى! به بقاى كدام نام دل خوش سازم؟! قبيله «تيم» قدرت را به دست گرفت و آنچه را در توان داشت انجام داد، ولى هنوز نمرده بود كه نامش از ميان رفت مگر اينكه كسى نامى از ابوبكر به ميان آورد.
پس از او قبيله «عَدى» فرمانروا شد، ده سال رنج برد و تلاش كرد، ولى پيش از مرگ، نامش از ميان رفت مگر كسى اسمى از عُمَر ببرد.
براى ابن ابى كبشه[١] هر روزه پنج بار بانگ زده مىشود كه: «أشهد أنّ محمّداً رسول الله»؛ گواهم بر اينكه محمّد رسول خداست.
اى بىپدر، بعد از اين ندا، كدام عمل باقى مىماند؟ و چه نامى دوام مىآورد؟ به خدا سوگند، چارهاى نداريم جز اينكه آنان را يكى پس از ديگرى زنده به گور سازيم[٢].
و آن گاه كه معاويه به كوفه درآمد، گفت:
به خدا سوگند، با شما نجنگيدم كه نماز و روزه و حج گزاريد و زكات دهيد، مىدانم كه اين كارها را انجام مىدهيد، با شما كارزار كردم تا فرمانروايى كنم، خدا امارت را به من داده بود و شما خوش نداشتيد[٣].
بنابراين، چگونه مىتوان احكام را از مصدرى گرفت كه قدر و منزلتِ آن- نزد پيامبر- اين است و از مردى ستانْد كه موضعشان نسبت به رسالت چنين است؟ با اينكه مىدانيم بعضى از آنها بر زبان پيامبر لَعن شدند.
چگونه به مرويات آنها دل آرام گيرد و آنان را بر ذخايرِ سنّت امين بدانيم، با اينكه مكر و خدعهشان را مىشناسيم و آگاهيم بر اينكه چگونه روح عصبيّت و تفرقه را ميان مسلمانان پراكندند؟!
[١] . نام جدّ مادرى پيامبر صلى الله عليه وآله كه معاويه براى تحقيرِ پيامبر صلى الله عليه وآله اين لقب را آورد( م).
[٢] . شرح نهج البلاغه ٥: ١٣٠( متن از اين مأخذ است) المسترشد( طبرى): ٦٨٠.
[٣] . مصنّف ابن ابى شيبه ٦: ١٨٧، حديث ٣٠٥٥٦؛ تاريخ دمشق ٥٩: ١٥٠؛ سير اعلام النبلاء ٣: ١٤٧؛ البداية والنهاية ٨: ١٣١.