منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٧ - يك اشكال و پاسخ آن
مسائل- و آن گاه كه اندكى مُردَّد مىشدند- از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مىكردند و ضرورتِ اين كار بر آنها مخفى نمىمانْد.
امّا سوزاندنِ احاديث و بيم وى از انتسابِ آنها به رسول خدا صلى الله عليه و آله به جهت اين سخن ابوبكر كه گفت:
«فأكون قد نقلتُ ذلك»
(پس من اينها را نقل كرده باشم) و نزديكى آن با مرگ خليفه
«خشيت أن أموت»
: (مىترسم بميرم) روشن مىسازد كه خليفه در اواخر عهدش آنها را جمعآورى كرد و يك حديث از آنها را هم خودش از پيامبر نشنيده بود وگرنه چگونه به خود اجازه مىداد كه آنچه را شفاهى از رسول خدا شنيده است بسوزاند!
افزون بر اين، اگر خليفه اين روايات را در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله جمعآورى مىكرد، مؤرّخان و سيره نويسان آن را مىنوشتند و شب هنگام به خود نمىپيچيد! و در جايز بودن تدوين و عدمِ آن- بعد از پيامبر- شك نمىكرد؛ و سخن عايشه اين گونه بيان مىشد «پدرم در زمان رسول خدا به جمع آورى حديث پرداخت» يا «رسول خدا بر پدرم حديث املا كرد و پدرم نوشت» يا مشابه اين سخنان.
آرى، خليفه براى مالك بن انس- زمانى كه وى كارگزار خليفه در بحرين بود- نامهاى نوشت كه در آن فرائض صدقه (زكات) آمده بود[١]، و نامهاى نيز (به همين مضمون) به عمروعاص نوشت[٢].
اين امر با آنچه از وى نقل شده- كه صحيفهاش را سوزاند- منافات ندارد؛ زيرا آنچه را براى انَس نوشت درباره زكات و گردآورى اموال بود كه دولتش را پايدار مىساخت و خليفه نمىتوانست آن را از ياد ببرد؛ از عمرو بن حزم رسيده است كه وى كتابى نوشت كه در آن صدقات به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله بود[٣]، و خليفه عمر بن خطّاب نيز در همين موضوع نوشتهاى نگاشت كه نزد حَفْصَه بود سپس نزد آل ابى خطّاب نگهدارى مىشد[٤].
[١] . صحيح بخارى ٢: ٥٢٧، حديث ١٣٨٦؛ تقييد العلم: ٨٧؛ السنن الكبرى ٤: ٨٥، حديث ٧٠٣٨.
[٢] . مُوَطّأ مالك ٥: ١( بنا بر نقل الدراسات ٩٤: ١).
[٣] . السنن الكبرى ٤: ٩١، حديث ٧٠٥٠.
[٤] . التمهيد( ابن عبدالبر) ١٣٩: ٢٠.