منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٦٩ - چهار صد اصل
پرسيدم: در رضا و غضب.
فرمود: آرى، در همه اين حالات، من جز حق نمىگويم[١].
همين انديشه، رواج يافت و شايع شد و مؤثّر واقع گرديد حتّى در عصر ائمّهعليهم السلام بعضى از اصحاب مىپنداشتند كه امام در حالِ خشم چيزى را نقل مىكند و مىگويد كه در حالِ رضا بر خلافِ آن معتقد است! اينان گمان مىكردند كه ائمّهعليهم السلام مانند ديگر فقها و اصحاب فتوا و اجتهادند كه آراى آنها بر اساسِ اوضاع و شرايط و اختلاف آگاهىشان از ادلّه، دگرگون مىشود.
امامانعليهم السلام همانند سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله را در پاسخ بر زبان مىآوردند، چيزى كه جز ائمّه اهل بيتعليهم السلام هيچ پيشواى ديگرى جرئت ندارد آن را ادّعا كند. آنان به درستى مرويات و احكامشان اطمينان و يقين داشتند و اصحابشان را به تدوين فرا مىخواندند؛ زيرا جز سخنِ حق نمىگفتند.
حمزة بن عبدالمطّلب از عبدالله جُعفى نقل مىكند كه گفت:
رواياتِ فراوانى از اهل بيتعليهم السلام وارد شده كه و مفاد همه آنها اين است كه امامانعليهم السلام جز حق نمىگفتند و به رأى و اجتهاد فتوا نمىدادند.
فُضَيل بن يَسار از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود:
ما اگر به رأى خودمان حديث كنيم، گمراه مىشويم- چنان كه كسانِ پيش از ما گمراه شدند- ليكن حديث ما بر اساسِ شاهدى روشن از پروردگارمان است كه آن را براى پيامبرش باز گفت و پيامبر آن را براى ما بيان داشت[٢].
داود بن ابى زيد احول، از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
ما اگر به رأى و هواى نفس خودمان فتوا دهيم از هلاك شدگانيم، ليكن آنچه را ما بر زبان مىآوريم، آثارى از رسول خداست! اصولِ علم كه نسل اندر نسل آن را
[١] . مسند احمد ٢: ٢٠٧؛ سنن دارمى ١: ١٢٥؛ سنن ابى داود ٢: ١٢٦.
[٢] . بصائر الدرجات: ٣١٩، باب فى الأئمّة عندهم اصول العلم، حديث ٢.