منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٦٢ - امر دوم (پيدايش دو مكتب، كه در اصول و مبانى با هم ناسازگارند)
بپردازند و با حديث اشتباه گردد. مىتوانيم دريابيم كه هركس از كتابت كراهت داشته و بر آن اصرار ورزيده است، كراهت از تدوينِ رأى خود داشته است[١].
استاد دكتر يوسف عش، در اين زمينه مىنويسد:
خوددارى از كتابت كه در ميان اين گروه هست، برخلاف نتيجهاى كه ما به آن دست يافتيم، نمىباشد. آنان همه فقيه بودند و در ميانشان محدّثى كه فقيه نباشد، وجود نداشت. فقيه ميان حديث و رأى جمع مىكند، و مىترسد از اينكه رأى و اجتهادش در كنار احاديث پيامبر ثبت گردد.
وى سپس مثالهايى مىآورد كه نظريهاش را روشن مىسازد، آن گاه مىگويد:
اخبارى داريم كه حاكى از كراهت كتابتِ رأى است؛ مانند عذرخواهى زيد بن ثابت از اينكه مروان سخنانِ او را ثبت كند.
يحيى بن سعيد روايت مىكند كه:
مردى پيش سعيد بن مُسَيَّب (كه از فقهاى مخالفِ كتابت است) آمد، چيزى را از او پرسيد، سعيد آن را بر وى املا كرد. سپس نظر خود سعيد را جويا شد، وى پاسخ داد و آن مرد آن را نوشت. مردى از همدمان سعيد گفت: اى ابا محمّد، آيا بايد رأى تو نوشته شود؟ سعيد به آن مرد گفت: آن را به من بده! نوشته را از دست او گرفت و پاره كرد[٢].
در حديث عَمْرو بن دينار از جابر آمده است:
به جابر گفته شد: اينان رأى تو را مىنويسند! گفت: چيزى را مىنگارند كه بسا فردا از آن بازگردم (و نظرم عوض شود)[٣].
دكتر صبحى صالح مىگويد:
[١] . السنّة قبل التدوين: ٣٢٣- ٣٢٤.
[٢] . جامع بيان العلم وفضله ٢: ١٤٤.
[٣] . همان، ص ٣١.