منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٢٦ - حاكمان و روند عادى سازى فقه حكومتى
اول كسى كه بسم الله را در مدينه به اخفات خواند، عَمْرو بن سعيد بن عاص است[١].
فخر رازى در احكام البسملة بر كلام زُهْرى، اين گونه تعليق مىزند:
مىگويم: عَمْرو در زمان يزيد بن معاويه والى مدينه شد، و كسانى در اين راستا از او پيروى كردند. از اين روست كه يحيى بن جَعْدَه مىگويد: شيطان، از پيشوايان، آيه بسمله را ربود. مقصودش از «پيشوايان»، عالمان دربارى مى باشد.
زُهْرى مىگويد: بسمله، آيهاى از كتاب خداست كه مردم واگذاشتند.
مجاهد مىگويد: مردم آنچه را پيش از آن بود، از ياد بردند. بعد از دورانى كه صحابه، ترك بسمله را از معاويه برنتافتند، هر چيز نو پيدايى، پسند نيست واگر چيزى مشهور و شايع گشت، نقلِ علما حجّت است، نه كارهاى حاكمان.
اگر بگويى: اگر حق نبود، علما آن را انكار مىكردند!
مىگويم: بر معاويه انكار كردند و او از عمل خويش بازگشت. چون امر به ديگر واليان ستمگر مدينه رسيد (مانند أَشْدَق و حجّاج و حُبَيش بن دلجه و نظائر آنها) از ترس قدرتِ آنان، به انكار دست نيازيدند يا بعضىشان انكار كردند و پذيرفته نشد.
پس باقى ماندگان از انكار دست كشيدند و قضيه به نظرشان راحت آمد و هر دو صورت جايز دانسته شد، هرچند در آن تركِ سنّت بود.
علما از خوفِ فتنه، از پرداختن به اين مسئله چشم پوشيدند[٢].
سپس كلام ابن زبير را مىآورد كه گفت:
امرا را از جهر به «بسمله» باز نداشت مگر كِبر.
و آنگاه مىنويسد:
[١] . سنن بيهقى ٢: ٥٠؛ سير أعلام النبلاء ٥: ٤٣٤
[٢] . احكام البسملة: ٧٦.