منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٧٢ - دليلها و شاخصها
سپس حجّاج آمد و شيعيان را قتل عام كرد. هر ظن و تهمتى را بهانه مىساخت وشيعيان را به بند مىكشيد تا آنجا كه اگر به شخصى «زنديق» يا «كافر» گفته مىشد، بهتر بود از اينكه «شيعه على» خطاب شود.
كار بدانجا رسيد كه مردانى خوش نام- و شايد پارسا و راستگو- احاديث عجيبى را در برترى واليان سَلَف بر زبان آوردند؛ ماجراها و احاديثى كه هرگز وجود خارجى نداشت ورخ نداده بود! شنونده آنها را حق مىانگاشت؛ زيرا بسيارى از كسانى كه آنها را نقل مىكردند، دروغگو و بىمبالات [در دين] شناخته نمىشدند[١].
ج امام على عليه السلام در سخنى اشاره مىكند كه امّت به كتابِ خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله عمل نكردند و گرايشهاى ديگرى بر آنان چيره گشت:
فيا عَجَباً- ومالي لا أَعْجَبُ- مِن خَطَأِ هذه الفِرَق عَلَي اخْتِلاف حُجَجِها في دينها. لا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نبيٍّ، وَلا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ، ولا يُؤمِنونَ بِغَيْب، وَلا يَعِفُّون عن عَيْب، يَعْمَلُونَ في الشُّبُهات وَيَسيرونُ في الشَّهَوات، المعروفُ عندهم ما عَرَفُوا، وَالمُنكر عندهم ما أَنْكَرُوا، مَفْزَعُهُم في الْمُعْضِلاتِ إلي أَنْفُسِهِم وتَعْويلُهُم في المُهمّاتِ عَلَي آرائهم، كَأَنَّ كُلَّ امرئ منهم إمامُ نَفْسِه قد أَخَذَ منها فيما يَرَي بِعُرًي ثِقات وأَسباب مُحكَمات؛
در شگفتم! و چرا شگفتى نكنم از خطاى فرقههاى چنين، با گونه گونه حجّتهاشان در دين. نه پَى پيامبرى را مىگيرند، و نه پذيراى كردار جانشيناند، نه غيب را باور دارند، و نه عيب را وامىگذارند، به شبهه ها عمل مىكنند، و به راه شهوتها مىروند، معروف نزدشان چيزى است كه شناسند و بدان خرسندند، و منكَر آن است كه آن را نپسندند، در مشكلات خود را پناه جاى، شمارند، و در گشودنِ مهمّات به رأى خويش تكيه دارند، گويى هريك از آنان امام خويش است كه در حكمى كه مىدهد- بىتشويش است- چنان
[١] . شرح نهج البلاغه ١١: ٤٣- ٤٤.