منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٧١ - دليلها و شاخصها
گاه يكى پس از ديگرى آن را ميان خود گرداندند تا اينكه خلافت به ما برگشت. سپس بيعت خود را با ما شكستند و در برابر ما جنگ برپا شد! صاحب اين امر [امام على عليه السلام] پيوسته در حال گذر از راههاى دشوار و گردنههاى سخت بود تا اينكه به قتل رسيد.
پس از او با فرزندش حسن عليه السلام بيعت شد و پيمان بستند، ليكن وى به مكر و فريب گرفتار آمد و به سازش وادار شد؛ اهل عراق بر او شوريدند تا آنجا كه خنجرى در پهلويش زده شد و لشكرش به غارت رفت و خلخالهاى كنيزانش تاراج گرديد. آن حضرت حكومت را به معاويه واگذارد و خون خود و اهل بيت خويش را- كه به راستى گروهى اندك بودند- حفظ كرد.
پس از او بيست هزار نفر از اهل عراق با حسين عليه السلام بيعت كردند، ليكن وفادار نماندند و در حالى كه بيعت آن حضرت بر گردنشان بود، عليه او قيام كردند و او را كشتند.
پس از آن، ما اهل بيت، همواره به خوارى و ستم گرفتار آمديم، ناچيز انگاشته شديم و تحقير گرديديم، محروم مانديم و به قتل رسيديم، به هراس افتاديم و بر جانِ خود و اوليايمان ايمن نبوديم.
در اين ميان، دروغپردازان و انكارگرانِ حقّ ما فرصت يافتند تا خود را به حاكمان و قاضيان و كارگزارانِ بدكردار در هر شهر و ديار نزديك سازند، احاديث ساختگى و دروغ را روايت كنند و آنچه را ما نگفته ونكردهايم بازگويند تا مردم را با ما دشمن سازند.
در زمان معاويه- پس از وفات حسن عليه السلام- اين كار شدّت يافت. شيعيان ما در هر شهرى به قتل رسيد و دستها و پاها با گمان [شيعه بودن] بريده شد. هركس دوستى و گرايش به ما را بر زبان مىآورد، به زندان مىافتاد يا مالش غارت مىگشت يا خانهاش ويران مىشد. اين بلا تا زمانِ عبيدالله بن زياد (قاتل حسين عليه السلام) همچنان شدّت داشت و روزافزون بود.