منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٨٦ - ١ خلفا و تدوين حديث
ما اميد نداشتيم كه نزد زُهْرى حديث بنويسيم تا اينكه هشام او را مجبور ساخت كه براى فرزندانش بنويسد. در پى آن مردم حديث را نوشتند[١].
در كتاب أضواء علي السنّة المحمّديّة آمده است:
ابن شهاب از مخالفانِ هِشام بود، ليكن ديرى نپاييد كه از ملازمانِ او شد، با وى حج گزارد و هشام او را معلّم فرزندانش ساخت[٢].
آنچه ما را در سلامت و خودجوشى اين امر و صدق نيّت خلفا به شك مىاندازد اين است كه نهى كنندگان از تدوين در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله قريشى بودند. آنان عبدالله بن عمرو بن عاص را از تدوين حديث بازداشتند. افزون بر اين، موضع آنها را نسبت به حديث در زمان عُمَر و عثمان و معاويه مىدانيم كه به تأييد اين خلفا و پيروى از آنها پرداختند، و بر موضع گيرىهاى ابو سفيان و معاويه و يزيد نسبت به پيامبر و رسالت، آگاهيم.
اگر در رفتار ابو سفيان با قبر حمزه- عموى پيامبر صلى الله عليه و آله- درنگ ورزيم و در سخنِ معاويه به مُغِيره، آن گاه كه به كوفه درآمد، نيك بينديشيم، حقايق بيشترى را درمىيابيم.
ابو سفيان در حالى كه لگد به قبر حمزه مىزد، مىگفت: اى ابا عماره، امرى را كه برايش با شمشير به جان هم افتاديم [اكنون] در دست نوجوانانِ ما درآمده و بازيچه آنان گشته است[٣].
از مُغِيره نقل شده كه از معاويه خواست كه از آزارِ بنى هاشم دست بردارد؛ چراكه اين كار نامش را پايدارتر خواهد ساخت، معاويه در پاسخ گفت:
[١] . حلية الأولياء ٣: ٣٦٣.
[٢] . أضواء على السنّة المحمّديّة: ٢٦٠.
[٣] . شرح نهج البلاغه ١٦: ١٣٦.