منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٦٤ - امر دوم (پيدايش دو مكتب، كه در اصول و مبانى با هم ناسازگارند)
با توجّه به اين سخنان، مىتوان دريافت كه آنچه از زبان زيد نوشته مىشد، آراى شخصىاش بود؛ لذا از كتابتِ آن كراهت داشت. كراهتِ سعيد بن مُسَيَّب و ديگران نيز چنين است. در كتابهاى رجال و حديث، نقلهاى زيادى را در اين زمينه مىتوان يافت[١].
بنابراين، عمل اين دسته از صحابه، دليل بر كراهيتِ تدوين سنّت از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نمىباشد. در كتاب تقييد العلم آمده است كه «صحابه حديث پيامبر را مىنوشتند تا آن را حفظ كنند! پس از حفظ، آن را از بين مىبردند» اگر اين سخن را در كنار اين مطلب بگذاريم كه: «خيلى از وقتها صحابه به رأى خود فتوا مىدادند»، به اين نتيجه مىرسيم كه در اين كشاكش، اختلاط رأى با حديث پيش آمد به گونهاى كه نمىتوان آنها را از يكديگر تميز داد. از اين روست كه بسيارى از مأثوراتِ نبوى، جز كلام صحابى و فهم او نمىباشد[٢].
به ويژه آنكه باور ما اين است كه پشت پرده منع تدوين، ابوبكر و عُمَر قرار داشتند، و منع تدوين يك موضع شخصى به شمار مىرود. شرايط حكومت باعث شد كه شيخين به اين كار دست يازند وگرنه اين كار، وجهه شرعى نداشت.
شيخ محمّد ابو زهو در الحديث والمحدّثون درباره نهى از تدوين مىنويسد:
نهى از تدوين، رأى عُمَر بود[٣].
يحيى بن جَعْدَه مىگويد:
عُمَر مىخواست سنّت را بنويسد، سپس دريافت كه نبايد اين كار را كند، آنگاه به شهرها نوشت: هركس حديثى نزد او هست آن را از بين ببرد.
تعبيرهايى چون «أراد» (خواست»، «بَدا لَه» (برايش آشكار شد)، «ثمّ كتب فى الأمصار» (سپس به شهرها نوشت) به وضوح، دلالت مىكند كه اقدام عمر به محو
[١] . به عنوان نمونه بنگريد به، جامع بيان العلم وفضله ١: ٧٤؛ تقييد العلم: ٦٤.
[٢] . اين مطلب را ما در كتاب وضوء النبى وارسى و تطبيق كردهايم.
[٣] . الحديث والمحدّثون: ١٢٦.