منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٨٨ - عامل پنجم؛ ديدگاه خطيب بغدادى و ابن عبد البَرّ
ولا حَرَج»
(از من حديث كن، باكى نيست) و در سخن ديگر مىفرمايد:
«اكتبوا ولا حَرَج»
(احاديث مرا بنويسيد، اين كار مانعى ندارد)؟
- چرا ابوذر غفارى (كه پيامبر دربارهاش فرمود: آسمان سايه نيفكند و زمين به خود نديد گويندهاى را كه از ابو ذر راستگوتر باشد)[١] و ابن مسعود و ديگران، احتياط نكردند و به نقلِ حديث پرداختند؟!
بارى، اينكه عمر از نقل و نگارش حديث بازداشت و صحابه محدّث را (مانند ابوذر و ابن مسعود و ...) تا آخر عمرش در مقرّ حكومتش گرد آورد و زير نظر داشت، آشكارا ساختگى بودن نسبتِ احاديث منع را به آنان مىنماياند. بىگمان عُمر آنان را از نقل حديث منع كرد و مجبورشان ساخت كه در مدينه بمانند بدان جهت كه از پيامبر حديث مىكردند. از اين رو معقول نيست كه آنان راويانِ احاديث منع باشند؛ زيرا اگر چنين بود به منعى كه از پيامبر شنيده بودند پايدار مىماندند و از آن حضرت چيزى را روايت نمىكردند.
اگر آنان از مانعانِ روايت و نقل حديث بودند، خليفه نيازى نداشت جمعشان كند واز حديث گويى بازشان دارد؛ زيرا تحصيل حاصل بود.
آيا در اين ديدگاه، تحقير صحابه نهفته نيست؟ و تكذيبِ سخن ابن حجر درباره صحابه نمىباشد كه گفت: پيامبر از صحابه دروغ و خطا و سهو و شك و فخر فروشى را زدود؟!
اگر نقل صحابه تدريجى و با اجتهاد آنها صورت گرفته باشد، آيا رواست عُمر عملكرد آنان را نقض كند؟ و اگر چنين نباشد، چرا از آنان خواست نوشتههايشان را بياورند؟ آيا همين خود دليل بر جواز تدوين نيست؟
آيا معقول است كه پيامبر از نقل حديثش- كه در آن رساندنِ سنّت به مردمان است- بازدارد؟ در حالى كه خود فرمود:
«رَحِمَ اللهُ امرءاً سَمِعَ مقالتي فَوَعا، فَبَلّغها عَنّي»[٢]؛
خدا رحمت كند كسى را كه سخن مرا بشنود و حفظ كند، و از من آن را به ديگران برساند.
[١] . مسند احمد ٢: ١٦٣، حديث ٦٥١٩؛ سنن ابن ماجه ١: ٥٥، حديث ١٥٦؛ سنن ترمذى ٥: ٦٦٩، حديث ٣٨٠١؛ الآحاد والمثانى ٢: ٢٣١، حديث ٩٨٦؛ الكنى( بخارى) ١: ٢٣، حديث ١٨١.
[٢] . سنن ترمذى ٥: ٣٤، حديث ٢٦٥٨؛ المسند المستخرج على صحيح مسلم ١: ٤١، حديث ١٢؛ سنن ابن ماجه ١: ٨٤، حديث ٢٣٠( و ص ٨٥، حديث ٢٣١؛ و ص ٨٦، حديث ٢٣٦)؛ مسند احمد ٤: ٨٠، حديث ١٦٧٨٤( ص ٨٢، حديث ١٦٨٠٠).