منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٨٩ - عامل پنجم؛ ديدگاه خطيب بغدادى و ابن عبد البَرّ
جاى بسى شگفتى است كه ادعا مىكنند احتياط دينى در جلوگيرى از نقل حديث است، و درنمىيابند كه احتياط اين است كه از منعِ حديث دست بردارند؛ زيرا با منع، احكامِ زيادى تباه مىشود و به مسلمانان نمىرسد و حكم خدا پوشيده مىماند!
تحديث و تدوين گرچه در معرض خطا و تصحيف است ... ليكن از ماندگارى مسلمانان در نادانى و عدم شناخت احكام، سودمندتر مىباشد.
وچنان چه بپذيريم كه خليفه دوم براى احتياط در دين، نگارش حديث را منع كرد، با اين مشكل در سيره عمر مواجه مىشويم كه وى در جاهليّت[١] و صدر اسلام موضعگيرىهاى شتاب زده داشت. اين مسئله، با بيم وى از اينكه «مردم از اعمال دينى دست بردارند و به ظاهر اخبار رو آورند» ناسازگار است چراكه عمر اهل بُردبارى و صبر نبود، بلكه در بسيارى از امور شتاب زده عمل مى كرد و سپس پشيمان مىشد. مى دانيم كه وى از كارى كه در صلح حَدَيبيّه كرد پشيمان گشت[٢]، واز رفتارش با پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه آن حضرت بر منافقى نماز خواند نادم بود[٣].
و چنين است عجله وى در ماجراى «حَكَم بن كَيْسان» آن گاه كه او را به اسارت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند، آن حضرت او را به اسلام دعوت مىكرد و اين كار به طول انجاميد. عمر گفت: اى رسول خدا، چرا با او اين گونه سخن مىگويى؟ به خدا سوگند،
[١] . نگاه كنيد به: المنمّق: ١٣٠.
[٢] . صحيح بخارى ٢: ٩٧٨، حديث ٢٥٨١( و جلد ٣: ١١٦٢، حديث ٣٠١١؛ و جلد ٤: ١٨٣٢، حديث ١٧٨٥)؛ صحيح مسلم ٣: ١٤١١، حديث ١٧٨٥.
[٣] . تاريخ المدينه( ابن شبّه) ١: ٣٧٢؛ به اسناد از شعبى، عمر گفت: در اسلام دچار لغزشى شدم كه هرگز مثل آن خطا نكردم! آن گاه داستان نماز پيامبر را بر عبدالله بن ابى- كه منافق بود- مىآورد و اينكه عمر بر پيامبر صلى الله عليه و آله اعتراض كرد و جامهاش را گرفت تا از نماز بازش دارد( الدرّ المنثور).