منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٠٢ - انگاره حجيّت قول صحابى
ساخت[١]، عبدالله بن ابى سَرْح (برادر رضاعى عثمان) را بر خاك مصر ولايت داد[٢]، كه در عهد عثمان، همه مصر به آن ضميمه شد[٣].
عُمَر در سرپرستى ولايات و كارها، آشكارا بر امويان و همدستان آنها اعتماد داشت، در عين حال از توليتِ بنى هاشم روى برمىگرداند. آن گاه كه پس از مرگ والى «حمص» ابن عبّاس خواست امور آنجا را عهدهدار شود، عُمَر به او گفت:
اى فرزند عبّاس، مىترسم مرگم فرا رسد و تو پايدار باشى و به مردم بگويى: سوى ما بشتابيد! و پيداست كه جز از خودتان كسى به شما رو نمىآورد.[٤]
در راستاى اجراى سياست ابوبكر و عُمَر است كه ابن عوف به امام على عليه السلام گفت:
با تو به اين شرط بيعت مىكنم كه احدى از بنى هاشم را بر مردم نگمارى![٥]
و آن گاه اعتراضها بر عُمَر بالا گرفت كه:
عُمَير بن سعد را از حكومتِ حَمْص عزل كردى و معاويه را جاى آن گماشتى؟! عُمَر گفت: از معاويه جز به نيكى ياد مكنيد، از رسول خدا شنيدم كه مىگفت: خدايا او را هدايت كن![٦]
[١] . تاريخ خليفه ١: ١٥٤؛ فتوح البل- دان ١: ٢٩٧؛ تاريخ طبرى ٢: ٤٩٩؛ ت-- اريخ الخلف- اء ١: ١٣٣؛ شذرات الذهب ١: ٥٦.
[٢] . سير أعلام النبلاء ٣: ٤٣؛ الإصابة ٤: ١١٠.
[٣] . تاريخ خليفه ١: ١٧٨؛ فتوح البلدان ١: ٢٤٤؛ تاريخ طبرى ٢: ٥١٦؛ البداية والنهاية ٥: ٣٥٠- ٣٥١.
[٤] . مروج الذهب ٢: ٣٣٠.
[٥] . الإمامة والسياسة ١: ٣١؛ و نگاه كنيد به: الطبقات الكبرى ٣: ٣٤٤؛ تاريخ طبرى ٢: ٥٦٠؛ مصنّف عبدالرزّاق ٥: ٤٨١، حديث ٩٧٧٦؛ مصنّف ابن ابى شيبه ٧: ٤٣٩، حديث ٣٧٠٧١؛ سنن بيهقى ٨: ١٥١( در اين منابع آمده است كه عمر اين سخن را به حضرت على عليه السلام و ديگر اصحاب شورا- روزى كه آنان را تعيين كرد- گفت).
[٦] . البداية والنهاية ٨: ١٢٢. در تاريخ دمشق( جلد ٥٩، ص ٨٥) از ابى سائب نقل شده كه گفت: از پدرم شنيدم كه چون عمر معاويه را والى ساخت، مردم گفتند: جوانى را به ولايت گمارد! عمر گفت: مرا سرزنش مىكنيد! شنيدم رسول خدا مىگفت: خدايا، معاويه را هدايت يافتهاى هدايتگر قرار ده؛ او را هدايت كن و به وسيله او ديگران را هدايت ساز.