منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٧٢ - تحليل و نتيجهگيرى
نهى عمر از نقل گفتار و سنت رسول خدا- اگر درست باشد- معنايش همان است كه در حديث قَرَظَه بيان شد[١]. همانا عمر از نقلِ اخبارِ امّتهاى پيشين (ومانند آن) نَهى كرد.
نهى عمر، سنّتِ پيامبر را در برنمىگيرد. انسان نبايد درباره يك مسلمان عادى چنين گمانى كند، چه رسد به عمر؛ زيرا عمر- خود- احاديث زيادى را از پيامبر صلى الله عليه و آله باز گفت! اگر حديث از آن حضرت مكروه باشد، سهم عمر از همه بيشتر است! شايسته نيست مسلمان گمان برد كه عمر از چيزى نهى كرد و خود مرتكب آن شد[٢].
ديگران نيز نهى عمر را از نقل حديث، بعيد شمردهاند. دكتر محمّد عجاج خطيب (به پيروى از ابن حزم) برنمىتابد كه عمر صحابه را از نقل حديث نهى كرده باشد يا ابن مسعود و ديگران را- براى اين كار- زندانى ساخته باشد؛ زيرا عقل، صدور اين امر را از عمر نمىپذيرد[٣].
ليكن آگاهان به روند حوادث صدر اسلام، ضعف و نادرستى كلام ابن حزم و ديگر شخصيتهاى پيرو وى را مىشناسند و مىفهمند كه اين سخن، واقعبينانه نيست؛ زيرا رواياتى كه درباره منع از عمر وارد شده، انكارناپذير يا غير قابل دفاع است و اين روايات مطلقاند و ويژه بعضى از اصحاب نمىباشند و به نوع خاصّى از حديث اختصاص ندارند.
بلكه ثابت شده كه عمر بر محدّثان و كاتبانِ حديث سخت مىگرفت و اين واقعيّت را جز خصومتگران انكار نمىكنند و به همين جهت است كه ابن حزم و پيروانش براى
[١] . مفاد حديث اين است: عمر قَرَظَة بن كعب را با گروهياز صحابه- به عنوان نمايندگان خود- به كوفه فرستاد و آنان را به كمتر حديثگويى امر كرد و گفت: از رسول خدا كمتر حديث كنيد، من در اين كار با شما شريكم.
[٢] . الإحكام فى اصول الأحكام ٢: ٢٦٦( دكتر امتياز احمد در« دلائل التوثيق المبكّر: ٢٣٠» معتقد است كه اخبار حبس صحيح مىباشد).
[٣] . السنّة قبل التدوين: ١٠٦- ١٠٧.