منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٤١ - صحابه و اخذ حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله
بود و در كنار پيامبر نمىماند، بلكه يك روز در ميان نزد آن حضرت مىآمد و اين سخن از عُمَر است كه مىگفت: «داد و ستد مرا به خود سرگرم ساخت» يا ابَى به او گفت: «تو را تجارت به خود مشغول داشت» يا «تو در بقيع برگ درختِ سَلَم مىفروختى».
مقصود از اين سخن، تحقير خليفه نيست، بلكه بيان فضايى است كه عُمَر و مسلمانان در صدر اوّل اسلام مىزيستند و از هالهاى كه متأخّران براى آنان ترسيم كردهاند به دور مىباشد.
امّا سخن درباره ابَى و قرائتِ او، مجال ديگر را مىطلبد.
درباره عمر گفتهاند: پختگى در فتوحات و شايستگىهاى نظامى عُمَر، يك چيز است و بيانِ نقش آن در منع تدوين حديث پيامبر و اينكه دستور داد احاديث را بسوزانند، چيز ديگر است[١].
ما با اينكه فتوحاتِ اسلامى را از ياد نمىبريم، دستوراتِ عُمَر در كاستن از حديث يا منع تدوينِ آن را برنمىتابيم.
آرى، بسيارى از بزرگان ميان اين دو ناحيه خلط كردهاند. آن گاه كه بر نقش عُمَر در افتا اعتراض مىشود به فتوحاتِ او پاسخ مىدهند! اين شيوه، نمايانگر انديشهاى مهآلود است كه از دقت و تمايز لازم برخوردار نمىباشد.
لياقت در اداره لشكر، به معناى توانمندى بر سُكّان افتا نيست.
دفاع از قلمرو دولت اسلامى و توسعه گستره خلافت كه خواستِ عُمَر بود، نفعِ آن عايد خودش و مسلمانان مىشد. اين امر ارتباطى با شخصيّتِ فرهنگى عمر ندارد. تاريخ از «مُعْتَصِم» به بزرگى ياد مىكند آن گاه كه زن مسلمانى به «نام او» فريادرسى خواست، ليكن اين امر تاريخ را باز نمىدارد از اينكه به سطحِ پايين فرهنگ و ناآگاهى علمى و فقهى او شهادت دهد.
تا اينجا، نامهاى كسان ديگرى بارز شد كه با فقه عُمَر و نگرشهاى او- در صدر اول اسلام- مخالفت كردند، و اينان عبارتاند از:
١٣. عمّار بن ياسر.
[١] . نگاه كنيد به: تاريخ تمدن اسلامى( اثر جرجى زيدان)، بخش سوزاندنِ كتابخانه اسكندريه.