منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٣٩ - صحابه و اخذ حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله
* در حديث ديگرى آمده است:
عمر شنيد مردى آيه ... وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ ...[١] را با «واو» مىخواند [عمر آن را بى واو مىخواند] پرسيد: چه كسى اين را برايت قرائت كرد؟
گفت: ابَى.
ابَى را خواست، او گفت: رسول خدا برايم آن را اين گونه خواند در حالى كه تو در بقيع برگ درختِ سَلَم (براى دباغى پوست) مىفروختى!
عمر گفت: راست گفتى! اگر خواهى گويم: شاهديم (بر اين سخن)[٢].
ج ابو ادريس خَوْلانى از ابَى بن كعب روايت مىكند كه وى چنين قرائت مىكرد:
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ ولو حميتم كما حموا لفسد المسجد الحرام فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ ...[٣])؛ آن گاه كه كافران در دل عِرق جاهليّت داشتند، و شما اگر مانند آنان عصبيّت بورزيد مسجد الحرام تباه مىشود، پس خدا سكينهاش را بر رسولش فرود آورد.
اين ماجرا به عمر رسيد، بر او گران آمد، كسى را در پى ابى فرستاد و در حالى كه وى ناقهاش را روغن [درمانِ] گرى مىماليد، بر او درآمد. پس گروهى از اصحاب را- كه در ميانشان زيد بن ثابت بود فراخواند و گفت: كدام يك از شما سوره فتح را مىخواند؟
زيد با همين قرائت امروزين آن را خواند.
عمر بر ابَى درشتى كرد. ابى گفت: سخن بگويم؟ گفت: بگوى. گفت: مىدانى كه بر پيامبر درمىآمدم و برايم قرائت مىكرد در حالى كه شما [پشت] دربِ خانه بوديد! اگر دوست دارى بر همين قرائتم براى مردم قرآن را مىخوانم وگرنه تا زندهام حرفى از آن را بر زبان نمىآورم!
[١] . توبه/ ١٠٠.
[٢] . نگاه كنيد به: تفسير قرطبى ١٨: ١٠٢؛ الدرّ المنثور ٤: ٢٦٩.
[٣] . فتح: ٢٦.