منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٣ - عامل سوم؛ ديدگاه ابن قُتَيْبَه و ابن حَجَر
گردآورى حديث راهى را در پيش گرفتند كه اختلاف زيادى با روش آنها در جمع قرآن داشت[١].
سيّد محمّد رضا جلالى بر نظر ابن حجر اين گونه حاشيه زده است:
از مُحدِّث، رجالى و مورّخى چون حافظ ابن حجر عسقلانى، جاى بسى شگفتى است كه چگونه اين حقيقت روشن بر او پوشيده مىماند ومىگويد:
«لأنّهم كانوا لا يعرفون الكتابة»
(زيرا آنان كتابت نمىدانستند) وچنان كه از سخن او برداشت مى شود، يعنى همه صحابه چنين بودند.
شايد حافظ سيوطى اين لغزش ابن حجر را دريافته كه عبارتش را تعديل مىكند و مىگويد:
«إنّ أكثرهم كانوا لا يُحسنون الكتابة»
؛ بيشتر آنان نمىتوانستند خوب بنويسند[٢].
به اين ترتيب، روشن شد كه تعميم عدم آشنايى صحابه نسبت به كتابت، نادرست است؛ زيرا كسى كه نوشتن را خوب نداند، به او نمىتوان گفت: «ننويس!». نهى بى پايه از تدوين حديث، خود به خود، گوياى وجود افرادى صلاحيت دار از ميان آنان براى نگارش است يا بيانگر تحقق رخداد كتابت است. وگرنه، نهى بيهوده مىگردد (به ويژه وقتى كه نهى شديد باشد).
محقق كتاب ثبت البلدى هنگام شرح حديث
«لا تكتبوا عنّي شيئاً سوي القرآن ومن كتب فليمحه»
(از من جز قرآن، چيزى را ننويسيد و هركه نوشته، آن را محو كند) مىگويد:
عبارت حديث، بيانگر وجود كسانى است كه در دوران نخستين حيات پيامبر صلى الله عليه و آله حديث را تدوين مىكردند[٣].
[١] . علوم الحديث ومصطلحه: ٦.
[٢] . تدوين السنّة الشريفة: ٣٩٢- ٣٩٣؛ قول سيوطى در« تدريب الراوى ١: ٨٨» آمده است.
[٣] . ثبت البلدى: ٧٧( مقدّمه محقّق).