منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٥٩ - تدوين كدام حديث در عصر ابن عبدالعزيز؟!
عمر بن عبدالعزيز در خطبهاش گفت: آنچه را رسول خدا و دو صاحب او [ابوبكر و عمر] سنّت كردهاند، دين ماست كه به آن پاى بنديم، وسنّت ديگران را وامىگذاريم[١].
در تقييد العلم مىخوانيم:
عمر بن عبدالعزيز به [والى] مدينه نامه نوشت (و در نقل عفّان آمده كه براى اهل مدينه نوشت) كه: احاديثِ رسول خدا را جست و جو كنيد و بنويسيد، چراكه مىترسم [از ميان بروند].
در نقل عفّان آمده است: بيم دارم كه علم و عالمان از بين بروند[٢].
در يكى از نامههاى ابن عبدالعزيز به بعضى از كارگزارانش آمده است:
سنّت را كسى بنيان نهاد كه مىدانست در خلافِ آن خطا و لغزش و حماقت و درنگهاى نابجاست. آنچه را سلف صالح برگزيدهاند، بپسند! آنان با آگاهى اين كار را كردند، وبا بينش تمام، به همان، بسنده كردند، بر كشف امور دين توانمندتر بودند، و در ترجيح (ودست زدن به انتخاب بخشى از سنت) اولويت داشتند. اگر هدايت همين روشى باشد كه شما [بدعتگزاران] داريد، پس شما پيش از آنهاييد [و اين سخنى است باطل چراكه پس از آنها آمديد] و اگر بگوييد: «بعد ايشان حوادثى رخ داد»، اين حوادث را پديد نياوردند مگر كسانى كه غير راه ايشان را پى گرفتند و خود را از ايشان برتر دانستند [اينان بر باطلاند؛ زيرا] سلف صالح پيشتاز هدايت اند؛ آنان بايستههاى دين را گفتند و در حدّى كه آيندگان را كارساز باشد، دين را بيان داشتند، جا مانده از آنان، كم كارى نموده و جلو زننده از آنان، خود را به زحمت فكنده است!
آنان كه تفريط كردند، جفاكار شدند و آنان كه به افراط گراييدند، به غلو افتادند؛ سلف صالح راهى ميانه را برگزيدند و هدايتى درست و استوار يافتند[٣].
[١] . حلية الأولياء ٥: ٢٩٨؛ تاريخ دمشق ١١: ٣٨٥؛ تاريخ الخلفاء ١: ٢٤١.
[٢] . تقييد العلم: ١٠٦.
[٣] . سنن ابى داود ٤: ٢٠٣، حديث ٤٦١٢( و به نقل از آن در حقيقة البدعة وأحكامها ١: ٧٤)؛ مانند اين سخن در البدع( ابن وضّاح): ٣٠، آمده است.