منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٧٤ - بيان امام على عليه السلام
لا يَدْري أَصابَ أَم أَخْطَأَ، فإن أَصابَ خافَ أن يكون قد أَخْطَأَ، وإن أَخْطَأَ رَجا أن يكون قد أَصابَ، جاهلٌ خَبّاطٌ جَهَالات، عاش رَكَّابُ عَشَوات لم يَعَضَّ علي العِلْمِ بضرْس قاطع، يُذْرِي الرواياتِ إذْراءَ الريحِ الهَشِيْمَ
؛ نداند كه بر خطاست يا به حقيقت رسيده، اگر به صواب رفته باشد، ترسد كه راه خطا پيموده، و اگر به خطا رفته، اميد دارد آنچه گفته صواب بوده، نادانى است كه راه جهالت را پويد، كورى است كه در تاريخى گمشده خود جويد، آنچه گويد نه از روى قطع و يقين گويد، به گفتن روايتها پردازد، وچنانكه كاه بر باد دهند، آن را زير و رو سازد[١].
پس از ذكر مرحله اول، امام عليه السلام مىفرمايد: «وشماس»، زيرا نتيجه طبيعى حركت بر بىراهه و بىراهنما اين است كه اين حركت، به رميدن و انواعِ واكنشهاى نسنجيده بينجامد.
از اين روست كه در ميان مسلمانان (بدان جهت كه راه دينى درست را ترك كردند و ضايع ساختند) بروز پديدهها و رفتارهاى غير طبيعى را مىنگريم كه پيش از آن سابقه نداشت؛ فزونى قتل بردهها به وسيله مالكانشان از آن جمله است كه باعث شد عمر- بر خلاف سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود:
«لا يُقتَل حُرٌّ بِعَبْد»[٢]
؛ شخص آزاد در برابر عبد كشته نمىشود- قانون «قتل حُرّ در برابر عبد»[٣] را بنيان گذارد.
رميدن و تصرّف غير طبيعى را از هر دو طرف مىتوان ديد؛ نخست از «خليفه» كه جاده (درست) را بر مردم ضايع ساخت و از «مردم» كه از اين قانون اسلامى، سوء
[١] . نهج البلاغه( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى): ١٩، خطبه ١٧.
[٢] . سنن دارقطنى ٣: ١٣٣، حديث ١٥٨ و ١٦٠؛ سنن بيهقى ٨: ٣٥؛ و نگاه كنيد به: مصنّف ابن ابى شيبه ٥: ٤٠٩، حديث ٢٧٤٧٧؛ الموطّا ٢: ٨٧٣.
[٣] . الديات( شيبانى) ١: ٥٤؛ به اسناد از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش روايت مىكند كه، ابوبكر و عمر مىگفتند: الحُرّ يُقْتَل بالعبد؛ آزاد در برابر بنده، به قتل مىرسد.