منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٣٧ - صحابه و اخذ حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله
آيا اين موضعگيرى خليفه، انسان را درباره عدالت صحابه (كه گفتهاند صحابه- همهشان- عادلاند) به شك نمىاندازد؟
اگر ابو موسى صحابى عادل است، وارسى سخن او چه معنايى دارد؟
چرا عُمَر در صدور احكام بر صحابه، درنگ نمى ورزد و در پى تحقيق و اثباتِ آنچه مىگويد، برنمىآيد؟!
اگر از سخنِ خود دست كشيم و بپذيريم كه عُمَر مىخواست درباره اين خبر تحقيق كند، معناى خبرى كه اكنون مىآوريم چيست؟
* دواليبى در المدخل إلى علم أُصول الفقه از ابو عُبَيد، قاسم بن سَلّام (در كتاب الأموال) نقل مىكند كه:
يك اعرابى نزد عمر آمد و گفت: در سرزمينهايمان هنگامِ جاهليّت جنگيديم؛ و در زمان اسلام، مسلمان شديم! چرا آنها را قُرُق مىكنى؟
عمر درنگى كرد و به فوت كردن و تابيدنِ سبيلش پرداخت (وى هرگاه گرفتارىاى برايش پيش مىآمد به اين كار دست مىيازيد)[١].
چون اعرابى اين كار را ديد، سؤالش را تكرار كرد.
عمر [با مصلحتانديشى فردى، بىآنكه به قرآن استناد كند يا از سنّت نبوى دليل آورد] گفت: مال، مالِ خداست و مردم، بندگانِ خدايند؛ به خدا سوگند، اگر آنها را براى جهاد در راه خدا به كار نمىبستم، ...[٢]
[١] . بنگريد به، الطبقات الكبرى ٣: ٣٢٦؛ المغنى ٥: ٣٣٨؛ فتح البارى ٦: ١٧٧؛ و در« العلل ومعرفة الرجال ٢: ٧٣؛ به سندش از زيد بن اسلم از عامر بن عبدالله بن زبير، آمده است كه: عمر هنگامى كه خشمگين مىشد سبيلش را تاب مىداد و فوت مىكرد( و به نقل از آن در المعجم الكبير ١: ٦٦).
[٢] . الاجتهاد فى الشريعة الإسلاميّه: ٧٤( به نقل از المدخل إلى علم اصول الفقه: ١٠٠)؛ المهذّب ١: ٤٢٧.