مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
باشد؛ امّا اگر محصّل جنس بعید باشد آنگاه فصل بعید است. مثلًا در مورد «جسم» و «نامی»، نامی فصل قریب جسم میشود؛ امّا در مورد «جسم» و «ناطق»، ناطق فصل بعید جسم میشود. ناطق عارض جسم میشود لأنّه انسان، امّا فصل قریب جسم نیست و فصل بعید جسم است.
مرحوم آخوند ده ضابطه برای تمیز فصل از غیر فصل ذکر کرده است که بسیاری از آنها در کلمات خود شیخ هم هست. برخی از این شرایط عبارتند از:
١. شرط اوّل اینکه مقسّم جنس باشد. البته مقصود از این مقسّم بودن، آن معنی اصطلاحی که در مورد فصل گفته میشود نیست، بلکه مقصود این است که جنس، حاصر باشد. نسبت بین «ابیض» و «حیوان» عموم و خصوص من وجه است. در اینجا ابیض اعمّ من وجه است و همین خود دلیل است که ابیض فصل حیوان نیست. فصل، اخصّ مطلق است.
٢. شرط دوم اینکه این مقسّم، لازم جنس باشد. در اینجا ممکن است این شبهه پیش بیاید که: اینکه میگوییم فصل باید اخصّ از جنس باشد، اخص که نمیتواند لازم اعم باشد بلکه عکس این مطلب صحیح است و همیشه اعمّ، لازم اخصّ است.
ولی این یک مغالطه است. مقصود ما از لازم بودن این است که قابل انتقال نباشد یعنی اگر در جایی مقسّم با جنس متّحد شد دیگر انتقال آن و محو آن غیر ممکن باشد.
اگر غیر از این باشد یعنی این معنی لاحق از بین برود و در عین حال آن معنی جنس باقی باشد معلوم میشود که این معنی لاحق نسبت به جنس نسبت عرضی دارد و بدون آن معنی لاحق، آن جنس خود متحصّل است.
٣. شرط سوم: لحوق و عروض این معنا به واسطه یک امر اعمّ نباشد بلکه لذات الجنس عارض آن گردد. چون در آن صورت، معروضش آن امر مهمّ است نه این جنس. مثلًا بیاض نمیتواند فصل حیوان باشد زیرا حیوان از جهت حیوانیت ابیض نیست بلکه از جهت جسم بودن ابیض است؛ و مثلًا انسان یلحقه الذکورة و الانوثة ولی اینها یعنی ذکورت و انوثت باز فصل نیستند. انسان از آن جهت که حیوان است مذکر یا مؤنث میشود نه از آن جهت که انسان است.