مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - ادامه بحث حرکت و اصل ثبات و هوهویت
در باب حرکت، این نکته خیلی جالب است که وقتی که شئ حرکت میکند و در هر آن در یک نقطهای هست، آیا این آنها و نقطهها را ذهن ما انتزاع میکند، همان طور که در یک جسم نقاطی را فرض میکند و یا میان دو جزء یک خط نقطهای فرض میکند در حالی که نقطه واقعی وجود ندارد؟ آیا در یک حرکت، «آن» ها و نقطههای مکانی که [جسم در طول زمان و مکان] این آنها و نقطهها را میپیماید و در هر آنی در نقطهای هست، اینها را ذهن ما فرض میکند و آنی و نقطهای وجود ندارد، بلکه آنچه هست یک وجود سیال و متصل است و ذهن در مورد این وجود سیال و متصل میتواند این نقاط را بسازد و فرض کند؟ اگر چنین است پس، از اوّل تا آخر، یک وحدت در کار است. همان طور که در خط که یک واحد است ذهن ما آن را تجزیه میکند، حرکت هم در واقع واحد سیال متصل است، یک واحد پیوسته است نه اجزاء منفصل، و این تجزیهها را ذهن میکند. هر حرکتی وحدتی است در عین کثرت، یک وحدت واقعی که ذهن کثرت را برایش اعتبار میکند.
نقطه مقابل این نگرش این است که همان طور که ذهن در هر آنی یک نقطهای از حرکت را فرض میکند، در واقع هم بودنهای مجزّایی وجود دارد؛ یعنی در این نقطه یک بودن است و در نقطه دیگر بودن دیگر و در آن سوم و نقطه سوم بودن دیگر؛ یعنی سه بودن است در اینجا. اگر ما سه نقطه فرض کنیم- که البته فرضی محال است- سه نقطه مکانی، سه آن زمانی و سه بودن؛ این بودنها دیگر با هم وحدت ندارند؛ یعنی در واقع بودن اوّل از بین میرود، بودن دیگری موجود میشود، باز آن هم از بین میرود و باز بودن دیگری، و دیگر رابطهای بین هیچیک از این بودنها نیست و در نتیجه هیچ حملی هم در اینجا دیده نمیشود؛ یعنی نمیتوان میان این مراتب بودن حملی برقرار کرد، چون وحدتی در کار نیست و این بودنها مثل آجرهایی که کنار یکدیگر چیده شدهاند و اشیاء منفصل از یکدیگرند میباشند. میگویند: اگر حرکت را بشکافیم و تحلیل کنیم همین است. ما در واقع شئ در حال لغزش و سیلان نداریم و حرکت نمیتواند متصل واحد باشد، شما خیال میکنید که واحد است، همان گونه که خیال میکنید جسم واحد است. جسم در واقع از اجزاء منفصل تشکیل شده و چشم شما خطا میبیند. حرکت را هم شما خیال میکنید که واحد است؛ بودنهای متوالی است، بودنهایی که کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
بنابراین آن نظریه که حقیقت حرکت را یک سیلان متصل واحد تحلیل میکند