مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦ - نحوه وجود کلّی طبیعی
وجود ذهنی تنزّل میکند وجود مادی میشود.
مسأله کلّی
٢. مسأله مشکل دیگر، کاشفیت کلّی است، که کشف امور غیرمتناهی است. باز هم راه حل همان راه حل است؛ یعنی آنچه در ذهن ما میآید، مرتبه خیال، یک مرتبهای است که گو اینکه از مرتبه مادّی و عینی بالاتر است امّا یک مرتبه بالاتر هم داریم که مرحله وجود عقلی است. وجود عقلانی به واسطه اکملیتی که دارد وجودش وجود یک فرد نیست بلکه بوحدته کلّ افراد غیر متناهی است.
از حرفهای شیخ معلوم شد که کلّیت فقط در ذهن لاحق میشود کلّی را، و الّا در خارج وجود ندارد.
گفتیم طبیعت را لابشرط در نظر میگیریم، مثل انسان. یک وقت با قید در نظر گرفته میشود مثل قید کلّیت. طبیعی همان لابشرط است. اگر در ذهن بیاید کلّی است و اگر در خارج بیاید جزئی است، خودش نه کلّی است و نه جزئی.
انسان+ وصف کلّیت----) انسان کلّی
کلّی طبیعی+ کلّی منطقی----) کلّی عقلی
نحوه وجود کلّی طبیعی
آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا نه؟
یک قول میگوید اصلا وجود ندارد.
قول دیگر این است که وجود دارد. بعضی میگویند: له وجود مفرد فی الخارج یوجد بوجود فردما و ینعدم بانعدام کلّ الأفراد.
بعضی از فلاسفه امروزی هم همین عقیده را دارند که میگویند فرد، فانی است ولی نوع، باقی است. حکم آن کلّی با حکم افراد متفاوت است. من دارای دو «من» هستم. من فردی زائل میشود. من انسانی و کلّی است که باقی میماند. پس من اگر فعالیت خود را برای من فردی نگذاشتم بلکه برای انسان کلّی گذاشتم کارم کار اخلاقی میشود، فعل اخلاقی من ریشه و مبنا پیدا میکند، چون خود من در آینده هم