مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩ - النمط الرابع فی الوجود و علله
«مجموع» نیازمند به علّت است و علّت آحاد بالأسر است، و اینکه شیخ فرمود: «لازم میآید که شیء علّت نفس خود باشد» صحیح نیست زیرا مجموع بالآحاد و مجموع بالأسر با هم متفاوتند. آحاد بالأسر عبارت است از تمام آحاد با قطع نظر از صفت معیت و اجتماع و انضمام آنها، و امّا «مجموع» عبارت است از همان آحاد بالأسر با قید معیت و اجتماع و انضمام، پس علت و معلول و به عبارت دیگر منشأ انتزاع و منتزع اعتبارا متفاوتند و همین قدر تفاوت در این گونه علیتها کافی است.
این ایراد بر بیان گذشته وارد است و لیکن با توجّه به شخصیت گوینده آن و توجه به کلماتی که خود مکرر در این زمینه گفته است و صریح است به اینکه خود متوجه به این نکته بوده و با توجه و دقت در آنچه در فصل آینده میگوید، باید سخن شیخ را توجیه کنیم و به گونه دیگر توضیح دهیم که دیگر این اشکال وارد نیست و بیانی تمام است هر چند شرّاح کلام شیخ در این مقام، و همچنین سایر متأخرین، به این ایراد و همچنین به توجیهی که خواهیم گفت توجهی نکردهاند و بلکه دیده نشده است که این بیان خاصّ شیخ در باب انتهاء رشته علّی و معلولی به واجب الوجود، مطلقاً مورد توجه واقع شده باشد.
مقدمتاً باید ذکر شود: در منطق، قیاس معروفی است به نام «قیاس مساوات». این قیاس هنگامی منتج است که یک اصل کلّی محرز بوده باشد. مثلًا «الف مساوی ب، و ب مساوی ج» نتیجه میدهد: «الف مساوی ج است» به واسطه اینکه این اصل محرز است: «المساوی لمساوی الشیء مساو لنفس الشیء». و امّا اگر بگوییم: «الف نیمی از ب است و ب نیمی از ج است» نتیجه نمیدهد که «الف نیمی از ج است» زیرا این اصل محرز نیست که «النصف لنصف الشیء نصف لذلک الشیء». اکنون در باب علّت و معلول باید دید که اگر «الف» علّت «ب» باشد و «ب» علّت «ج» باشد آیا نتیجه میدهد که «الف» علت «ج» است یعنی «علّة علّة الشیء علّة لنفس الشیء»؟ و یا به ترتیب دیگر میگوییم «ج» معلول «ب» است و «ب» معلول «الف» است، آیا نتیجه میدهد که «ج» معلول «الف» است به حکم «معلول معلول الشیء معلول لنفس ذلک الشیء»؟
ممکن است کسی بگوید که قیاس مساوات در باب علّت و معلول جاری نیست برای اینکه علت عبارت از به وجود آورنده شیء از عدم است، بنابر این اگر «الف» به وجود آورنده «ب» است از عدم و «ب» به وجود آورنده «ج» است از عدم، دلیل