مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥ - بخت و اتّفاق
تلاقی با فلان اتومبیل هم برای این حرکت یک امر ضروری و لایتخلف است؛ یعنی اگر این حرکت را با زمان و مشخصات وجودی خودش در نظر بگیریم تلاقی با آن اتومبیل یک امر ضروری است یعنی محال است که چنین نباشد. از این جهت اتفاق را انسان از آن جهت «اتفاق» مینامد که جاهل به اسباب و علل است (یقول بالاتفاق جاهل السبب).
آنجا که شئ مترتب بر کلّی یک علت است، چون کلی را و سببیت آن را برای آثار خودش- مانند سببیت اربعه برای زوجیت در لوازم ماهیت- میشناسیم و به علت که علت کلی است واقف هستیم و میدانیم که هر جا علت هست معلول هم هست، در آنجا نمیگوییم «اتفاق». ولی در آنجا که علت فاعلی بماهو کلی نیست و وجود فرد از آن جهت که وجود آن کلی است علت نیست بلکه وجود فرد از آن جهت که وجود خاص است علت است، چون انسان آن را نمیشناسد و بر جهات آن اطلاع ندارد، اسم آن را «اتفاق» میگذارد و لذا اگر علم انسان عوض شود دیگر نمیگوید اتفاق است؛ یعنی اگر جهل تبدیل به علم بشود دیگر نمیگوید اتفاق است، در حالی که جهل واقعیت را عوض نمیکند.
پس بنا بر این بیان، آن نظر که میگفت: «نسبت نتیجه با مقدمه نسبت امکان است چون فرض این است که این نتیجه بر این مقدمه مترتب نمیشود، و حالا که نسبت این نتیجه به این مقدمه بالامکان است پس یک عامل دیگری باید دخالت کرده باشد و آن عامل در مورد انسانها بخت است و در جاهای دیگر اسمش اتفاق است» مغالطه است؛ و جواب این است که نسبت این حادثه با علت واقعی خودش که فرد است نسبت ضرورت است نه نسبت امکان. پس معلوم میشود که رابطه نتیجه با مقدمه رابطه امکانی نیست، رابطه ضروری است.
تکرار میکنم که «ضرورت» با «غایت» تفاوت دارد. حتی امثال ذیمقراطیس که قائل به اتفاق شدند خواستند نفی غایت بکنند نه نفی ضرورت. این بحثی است که باید در بیانات آقایان تجزیه شود. یک وقت کسی میخواهد قائل به اتفاق شود بدین گونه که شیخ در اینجا آورده به عنوان اینکه اتفاق را یک سبب از اسباب بشناسد و بگوید این مقدمه که منتهی به این نتیجه میشود متعلق به این نتیجه نیست؛ نسبت این مقدمه و نتیجه نسبت امکان است و باید عامل دیگری دخالت داشته باشد، اسم آن عامل را «اتفاق» میگذاریم. ولی امثال ذیمقراطیس و امروزیها نمیخواهند این را