مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٥ - فی إبطال القول بالتّعلیمیات و المثل
گاهی معروض سطح و گاهی معروض جسم؟ یا ماده هر یک از اینها غیر از ماده دیگری است؟ اگر ماده اینها واحد باشد لازم میآید که اینها مانند صور متعاقبه باشند؛ زیرا اگر ما یک ماده داشته باشیم و صورتهای متعدد، از آنجا که ماده در آن واحد صورتهای متعدد را نمیگیرد، این صورتها را متعاقبا میگیرد، یعنی گاهی این صورت را میگیرد، گاهی آن صورت و گاهی صورت دیگر؛ لهذا یک ماده ممکن است گاهی صورت جسمیت را بگیرد و گاهی صورت سطحیت و گاهی صورت خطّیت و گاهی صورت نقطه؛ و یا ممکن است جسم باشد، به خط تبدیل شود؛ خط باشد به جسم تبدیل شود؛ خط باشد به نقطه تبدیل شود؛ یعنی اینها صورتهایی میشوند در عرض یکدیگر که عارض بر ماده میگردند- نظیر صورت هوائیت و مائیت که عارض ماده میشوند، به این ترتیب که ماده گاهی هوا میشود و گاهی آب؛ صورتهایی هستند در عرض یکدیگر- و در این صورت هیچکدام را نمیشود گفت منشأ دیگری است، حال آنکه شما میخواهید بگویید که خط از نقطه درست میشود و سطح از خط و جسم از سطح، در حالی که آنها صورتهایی هستند در عرض یکدیگر؛ دلیلی ندارد که ما یکی از اینها را مبدأ دیگری قرار دهیم؛ فرقی نمیکند که بگویید نقطه مبدأ جسم است یا جسم مبدأ نقطه است.
امّا اگر بگویید مواد اینها مختلف و متعدد است و ماده این صورت با ماده آن صورت متفاوت است، لازم میآید که در ماده ثنائیه وحدت وجود نداشته باشد؛ به این دلیل که شما میگویید وحدت عارض مادهای میشود و نقطه را به وجود میآورد؛ صورت دیگر، یعنی ثنائیه، عارض ماده دیگر میشود و از آن خط به وجود میآید؛ حال آنکه اصل حرف شما این است که وحدت مبدأ اعداد است. اگر در ثنائیه وحدت وجود نداشته باشد، ثنائی ثنائی نیست، زیرا ثنائیه غیر از «وحدتان» معنی دیگری ندارد. و از اینجا لازم میآید که اینها معیت نداشته باشند- یعنی آنجا که ثنائیه است وحدت وجود نداشته باشد- حال آنکه اینها با یکدیگر معیت دارند.
و أمّا علی مذهب التحقیق فلیست النقطة موجودة إلّا فی الخطّ، الّذی هو فی السطح، الّذی هو فی الجسم، الّذی هو فی المادّة، و لیست النقطة مبدأ إلّا بمعنی الطرف؛ و امّا بالحقیقة فالجسم هو المبدأ، بمعنی أنّه معروض له التناهی به.
بنا بر مذهب تحقیق، نقطه عارض خط است و خط عارض سطح و سطح عارض