مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٠ - بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
نیز با غایت قوّه شوقیه یکی باشد باز در این صورت عبث نیست ... عبث در آنجایی است که قوه خیال آن را تأیید کند ولی عقل آن را تأیید نکند.
بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
مرحوم آخوند در حاشیه شفا در مورد «عبث» بیان دیگری دارد که در واقع غیر از بیان شیخ است و از بیان شیخ بهتر است. اکنون ما هر دو بیان را ذکر میکنیم.
شیخ در اینجا گفته است (و در اسفار و منظومه نیز همین طور آمده است) که انسان در فعالیتهای اختیاری خودش گاهی تدبیر دارد؛ یعنی اول فکر میکند، جوانب کار را در نظر میگیرد و سود و زیانها را جمع و تفریق میکند و لذا کاری که پس از این مقدّمات انجام میدهد عبث نیست. شرط عبث بودن یک کار، نبودن مبدأ فکری و تطابق غایت قوه شوقی و قوه عامله است. ولی اگر مبدأ فکری نباشد و تطابق مذکور هم نباشد چند وجه ممکن است وجود داشته باشد:
١. در صورتی که غایت قوه شوقیه حاصل نشود این کار را «باطل» گویند. حاجی میگوید بهتر است به نام «خیبه» نامیده شود؛ فعل باطل فعلی است که غایتش از خودش تخلّف کرده است.
٢. امّا اگر غایت قوه شوقیه حاصل شود باز چند وجه دارد:
الف. یا قوه خیال که مبدأ این کار است خودش به تنهایی مبدأ است.
ب. و یا طبیعت هم به خیال کمک میکند: بعضی کارها طبیعی محض [است] مثل ضربان قلب، و گاهی ارادی محض است مثل حرکت زبان برای تکلّم، و گاهی مخلوط است مثل تنفّس یا بعضی حرکاتی که منشئش مزاج است (مزاج، کیفیت عارض را میگویند) مانند بیمار که ناله میکند.
هنگامی که در خیال، طبیعتی یا مزاجی یا ملکه اخلاقی و عادتی (که میگویند: العادة طبیعة ثانیة) دخالت نداشته باشد آن فعل را «گزاف» میگویند که جز هوس و خیال هیچ مبدئی ندارد. امّا اگر مبدأ خیالی با طبیعت همراه شود آن فعل را «قصد ضروری (یا طبیعی)» مینامند و امّا اگر ملکه راسخهای وجود داشته باشد آن را «عادت» گویند. پس فعل عبث غیر از اینهاست.
ولی مرحوم آخوند در شرح شفا طور دیگری بیان کرده است که همه اینها را