مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢ - طنز
یظنّ أنّ الذبول لأجل شیء و هو الموت. ثمّ إن کانت الطبیعة یفعل لأجل شیء فالسؤال ثابت فی ذلک الشیء نفسه و أنّه لم فعل فی الطبیعة علی ما هو علیه؟ و یستمرّ المطالبة إلی غیر النهایة.
ما اصلًا میتوانیم موجودی را مثال بزنیم که خودش بر اثر اتفاق رخ میدهد و آثار خوبی هم بر وی مترتب میشود، حال آنکه ما میدانیم قطعا طبیعت این هدف را نداشته است. میگوید باران را هر کس میداند که در اثر این به وجود میآید که خورشید مواجه میشود با دریاها و اماکنی که آب دارد و آب را تبخیر میکند و چون بخار طبعا خفیفتر است (به نحوی که قدما میگفتند که مثلًا بخار اصلًا میلش به طرف بالاست) به طرف بالا میرود (این ضرورت ماده است، غیر از این نمیتوانسته باشد. به قول امروزیها ضرورت جبری و مکانیکی است که باید انجام شود). بعد به جوّ بالا که سرد است میرسد و در آنجا تبدیل به آب میشود. وقتی که تبدیل به آب شد، چون به قول قدما طبیعت آب سنگین است، ثقل طبیعیاش باعث میشود که پایین بیاید. وقتی پایین آمد، طبیعت از آن استفاده میکند، یعنی در زمینهایی که بذری وجود دارد و زمین مساعد است و آفتاب و حرارت هم هست، قهراً بذر نمو میکند. بعد انسان خیال میکند که باران از آسمان پایین آمد تا زراعت فلان زارع مثلًا رشد کند، در صورتی که چنین چیزی نیست که طبیعت تمام این کارها را کرده باشد که مثلًا گندم فلان زارع بروید و آذوقه سالش را داشته باشد و به قول سعدی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند | تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری | |