مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - الفصل الثامن فی الحدّ
منطق مطرح نشده و آن اینکه حد بودن حدود، مقول به تشکیک است؛ بعضی از حدود در حد بودن اتمّ از حدهای دیگر هستند؛ مثلًا یک حدّ تامّ، اتمّ است از حدّ تامّ دیگر نسبت به محدودشان.
شیخ گوید اولای همه حدها حدّ جواهر بسیطه است: فأمّا الجوهر فإنّه ممّا یتناوله حدّه تناولا أوّلیا و بالحقیقة، امّا جواهر مرکبه یا اعراض یا مرکبات از جوهر و عرض، همه در حدودشان نوعی نقص وجود دارد، نقص از قبیل زیادی یا کمی یا تکرار، که حد زائد بر محدود باشد یا حد نسبت به محدود کاستی داشته باشد و یا یک معنی در حد تکرار شده باشد، زیرا:
١. در تعریف «عرض» ذکر معروض لازم است و لذا حد، زائد بر محدود است.
٢. همچنین در مرکبات حقیقی (که یک جزء به جزء دیگر نیازمند است) ذکر جزء نیازمند بدون جزء دیگر ناممکن است. مثلًا اگر بخواهید «قوس» را تعریف کنید میگویید: «القوس قطعة من الدائرة»؛ یعنی اوّل باید دایره را ذکر کنیم؛ قوس را بدون دایره نمیتوانیم تعریف کنیم با اینکه به حسب وجود خارجی، قوس جزء دایره- که کلّ است- میباشد، ولی کلّ که داخل در ماهیت جزء نیست و لذا در اینجا مسأله زیادة الحدّ علی المحدود جاری است؛ دایره که زائد بر قوس است در تعریف «قوس» ذکر میشود.
مثال دیگر تعریف «فطوست» است. «افطس» یعنی کسی که بینیاش فرو رفتگی داشته باشد. فطوست را که عرض است نمیتوانیم بدون وارد کردن انف (بینی) که معروض اوست تعریف کنیم زیرا در تعریف «انسان افطس» میگوییم: «من کان انفه ذافطوسة» و تازه در تعریف «فطوست» دوباره باید «انف» را وارد کنیم؛ پس «انف» دو بار تکرار میشود.
و یا مثلًا در تعریف «جسم» باید مادّه و صورت را ذکر کنیم و تازه در تعریف خود «صورت» باز باید مادّه را تکرار کنیم (چون در تعریف «صورت» میگوییم: «صورت آن چیزی است که بر مادّه وارد میشود»).
امّا در مورد بسائط، دیگر جزء وجود ندارد که در تعریف یک جزء، ذکر جزء دیگر لازم باشد ...
بعد شیخ مطلب دیگری را مطرح میکند و میگوید کافی نیست که در مقام حد به «شرح اسم» اکتفا کنیم. شرح الاسم به دو اصطلاح به کار میرود: