مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - بساطت واجب
شرح: مقصود از این فصل اثبات این جهت است که واجب الوجود نه جسم است نه جسمانی. «جسم» جوهری است که در او سه بعد متقاطع میتوان فرض نمود، و «جسمانی» یعنی چیزی که از حالات و عوارض جسم است چون سفیدی و سیاهی و نرمی و درشتی. امّا اینکه واجب الوجود جسمانی نیست زیرا هر امر جسمانی نیازمند به موضوع و محلّ خود یعنی جسم است، و نسبت موضوع به عرض نظیر نسبت علّت است به معلول، و همان طوری که هر معلول واجب بالعلة است نه واجب بالذات، هر عرض واجب بالموضوع است نه واجب بالذات؛ پس واجب الوجود جسمانی نیست زیرا جسمانی بودن ملازم با عرض بودن است.
و اما اینکه واجب الوجود جسم نیست به همان دلائلی که برای اثبات بساطت و عدم ترکیب واجب الوجود اقامه شد، و به دلائلی که بر توحید اقامه شد. ما قبلًا اثبات کردیم که واجب الوجود مرکب و قابل انقسام نیست، امّا هر جسم مرکب و قابل انقسام است، پس واجب الوجود جسم نیست و جسم واجب الوجود نیست؛ و دیگر آنکه اثبات کردیم واجب الوجود واحد است، امّا هر جسمی از اجسام عالم جسمی دیگر از نوع خود یا از غیر نوع خود دارد و به هر حال جسم از حقایقی است که فرد دیگر از نوع خود دارد، و در ادلّه توحید اثبات شد که واجب الوجود نمیتواند از نوع خود فردی داشته باشد بلکه اساساً واجب الوجود طبیعت نوعی نیست و مماثل پذیر نمیباشد (لیس کمثله شیء) [١].
قوله: «اشارة: واجب الوجود لا یشارک شیئا من الاشیاء فی ماهیة ذلک الشیء، لأنّ کل ماهیة لما سواه مقتضیة لامکان الوجود. و اما الوجود فلیس بماهیة لشیء، و لا جزء من ماهیة شیء، اعنی الاشیاء التی لها ماهیة لا یدخل الوجود فی مفهومها، بل هو طار علیها. فواجب الوجود لا یشارک شیئا من الاشیاء فی معنی جنسی و لا نوعی، فلا یحتاج اذن الی أن ینفصل عنها بمعنی فصلی او عرضی، بل هو منفصل بذاته ...»
شرح: این فصل در مقام بیان وجه امتیاز ذات واجب از سایر موجودات است.
[١]. شوری/ ١١.